تاریخچه خشونت در جهان و ایران
نویسنده: دکتر مهدی فدائی
از ابتدای زندگانی بشر و از زمان هابیل و قابیل خشونت و درگیری بین انسانها وجود داشته و دانشمندان بر این موضوع که خشونت همزاد با نوع بشر است، اتفاقنظر دارند.
مشاهدات باستانشناسی نشاندهنده وجود درگیری و خشونت، بهعنوان ویژگی غالب انسانهای پیش از تاریخ بوده است، انسانها هم چون حیوانات، دارای تمایلات تهاجمی بودهاند و از این ویژگی در برابر انسانهای دیگر استفاده میکردند. محققین انسانشناسی باستان، هفت مشکلی را ارائه کردهاند که اجداد بشر امروز مدام با آن روبهرو بودند که شاید با پرخاشگری قابلحل بوده است و آنها شامل: مشارکت در منابع دیگران، دفاع در برابر حملات، تحمیل هزینه بر رقبای همجنس، جایگاه مذاکره و سلسله مراتبها، بازداشتن رقبا از پرخاشگری در آینده، بازداشتن جفت از خیانت و کاهش منابع برای کودکانی هزینه میشد که از لحاظ ژنتیکی غیر خویشاوند بودند.
بهعبارتدیگر، در گذشته خشونت اغلب پادزهری برای شرم و تحقیر بهکار میرفت و استفاده از خشونت منبع غرور و دفاع از افتخار بود، مخصوصاً بین مردانی که خشونت را نشان مردانگی میدانستند.
خشونت در گذشته عمدتاً هنگامی روی میداد که بین مردانی با جایگاه تقریباً مشابه نزاع بر سر موقعیت پیش میآمد و یا در محیطهایی با نابرابریهای شدید باعث میشد که پستترینها از خشونت بیشتری در تلاش برای کسب جایگاه استفاده کنند و دلیل عمده اعمال خشونت در گذشته این بود که محاکم قضایی برای اثبات حقوق فردی وجود نداشته است و افراد با اعمال خشونت و درگیری، خواهان دریافت حق خود بودهاند؛ اما با متمدن شدن انسانها و ایجاد قوانین و رسمیت یافتن مجازات، اعمال مجرمانه نیز برحسب فرهنگ و تعریف هر منطقه مشخص میشد و خاطیان نیز با مجازات مواجه میشدند. اگرچه امروزه بیشترین مجازات مربوط به جرائم خشن است، اما در گذشته اینچنین نبوده است.
در اروپای پیش از صنعتی شدن، بزرگترین جرائمی که بالاترین کیفرها را دریافت میکردند، ماهیت مذهبی داشتند و یا علیه اموال و داراییهای فرمانروا و یا اشراف بودند. تجاوز به مقدسات و یا کفر گویی در اروپا تا مدتها مجازات مرگ را در پی داشت. شکار و ماهیگیری و یا چیدن میوه از زمینهای شاه توسط مردم عادی از گناهان بزرگ بهشمار میآمد، اما قتل یک فرد عادی توسط فرد دیگر عملاً با اهمیت تلقی نمیشد و متهم میتوانست صرفاً با پرداخت مبلغی پول با خویشاوندان مقتول کنار بیاید و یا خانواده مقتل خودشان با کشتن مجرم عدالت را رعایت میکردند؛ لذا قوانین مشخص برای احقاق حقوق فردی و جلوگیری از خشونت وجود نداشت. پیش از شناختن حقوق و آزادی افراد با بهوجود آمدن حکومتهای مرکزی، موضوع محاکمات و رسیدگی به جرائم از دست افراد و با بزه دیده جرم خارج شده، بهدست دولتها سپرده شد. بهمرور زمان و با بهرسمیت شناختن آزادی افراد و حقوق فردی، جرائم خشن موردتوجه قرار گرفت و مجازاتهای سنگین نیز بسته بهشدت آن در نظر گفته شد.
مطالعات بر موضوع خشونت اجتماعی نشان میدهند این پدیده که در گذر سدههای نوزده و بیستم میلادی تصوراتی بسیار سادهاندیشانه نسبت به آن وجود داشت، بسیار پیچیدهتر از آن است که ممکن است تصور شود. اندیشه استعماری، بهعنوان مثال برای توجیه خشونت خود در مستعمرهها یا در فرآیندهای بزرگ بردهداری میکوشید که قربانیان خشونت خود را غیرانسانی کند یا آنها را در سلسلهمراتبی قرار دهد که بیشتر نزدیک به حیوانات باشند که ما به نادرستی، خشونت سازمانیافته علیه آنها را به بخشی درونی شده و «بدیهی» از تمدن خود تبدیل کردهایم.
این فرآیند غیرانسانی کردن، از فتح آمریکا علیه بومیان این قاره تا فتح اقیانوسیه و بومیان آنجا سپس تمام مستعمرات بهکار برده شد. برخی دیگر از نظریههای خطرناک و غیرانسانی در سده بیستم میلادی که اندیشههای فاشیستی در پشت آنها بودند با در ارتباط قرار دادن بیمعنایی میان مفاهیم خشونت و توحش و بیرحمی از یکسو و مفاهیمی چون «نژاد»، «قومیت» و حتی «فرهنگ» در سوی دیگر، کوشیدند به اهداف سیاسی و سلطهجویانه و اتفاقاً بسیار خشونتآمیز خود برسند.
این چیزی است که ما درباره تاریخ ایران و کسانی میبینیم که امروز نظریههای فاشیستی را با عنوان مصادره شده «ایرانشهر» بهکار میبرند. این افراد کاملاً با منشأ و حرکت فاشیسم اروپایی از جنگ دوم جهانی تا امروز و حرکت سفیدپوستان نژادپرست آمریکایی در صد سال اخیر هماهنگ و قابلمقایسهاند و روشن است بخواهند تصویری زیبا و بدون خدشه از ایران و تصویری زشت از همه نقاط دیگر جهان بسازند.
واقعیتهای مربوط به خشونت در جوامع انسانی ما بسیار از اینها پیچیدهترند. ما چه در جامعه خود چه در دیگر جوامع باید بهدنبال دلایل چندجانبه و متداخل برای خشونت باشیم. جامعه ما بیشک اگر از خشونتهای باستانی بگذریم که تقریباً در سراسر جهان به شکلی غیرقابلباور وجود داشتهاند، در صدسال اخیر در بسیاری از موارد و تقریباً در همه نقاط خود، گاهوبیگاه با آسیب خشونت و گسترش آن روبهرو بوده است؛ اما نمیتوان آن را در رابطه با میانگینی جهانی، دارای خشونتی بسیار بیشتر دانست، مگر اینکه دقیقاً از نقاط و زمانهایی مشخص سخن بگوییم؛ مثلاً اگر اعتیاد و خشونتهای رانندگی را موردنظر داشته باشیم، ایران بیشک جزو خشونتآمیزترین کشورهای جهان است؛ اما این را نمیتوان برای نمونه بههیچعنوان درباره خشونتهای روزمره خیابانی گفت که کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی در آن رکورددار جهاناند، یا خشونتهای قومی که ما مواردی حاد چون آفریقای سیاه و آسیای جنوب شرقی را در همین سالهای اخیر و منطقه بالکان را در دو دهه پیش داشتهایم؛ اما اینکه ما ظرفیت افزایش خشونت داریم، بیشک، نهتنها ما که همه پهنههای انسانی چنین ظرفیتهایی دارند که باید همواره برای کاهش آنها اقدام کنند.
بهجز گروهی از این اقدامات یعنی امنیتی و انتظامی که ضروریاند؛ اما به ما مربوط نمیشوند، اقدامات اجتماعی مهمترین روش برای جلوگیری از گسترش خشونت بهشمار میآیند؛ گسترش آزادیها، گشایش فضای اجتماعی، کاهش تفاوتهای طبقاتی، افزایش رفاه، ایجاد حداقلهای لازم برای آسایش و فراغت و سکونت و بهداشت و درمان مردم میتوانند این ظرفیتها را کاهش داده، کار نکردن در این زمینهها یا حتی کاهش آنها میتوانند بهشدت ظرفیتها و خشونت واقعی را افزایش دهند.
فصلنامه پایش سبک زندگی، سال پنجم، شماره ۲۵، تابستان ۱۳۹۷، صفحات ۶۱-۶۲.