توحید صدوق: جلسه دهم (صوت و متن)

استاد: دکتر محمدتقی فعالی (صوت و متن)

توحید صدوق، جلسه دهم، 21/ 10/ 1393

در جلسه قبل بیان شد که ممکن است در جوار خدا ساکن شدن، در همین دنیا اتفاق افتد. این ادّعا شواهد متعددی هم دارد، مانند آن که در دعا می­خوانیم یا جلیس الذاکرین و هم چنین در خطبه متّقین، درباره داشتن زندگی معنوی در دنیا، صحبت شده است. البته، زندگی فرادنیوی، مانند زندگی دنیوی، دارای أسباب و وسائلی است، امّا باید دانست که اسباب معنوی، اسباب تامّه هستند. نفس، سه گونه است: نفس امّاره، لوّامه و مطمئنه.  غایت سیر سلوکی بشر، نیل به نفس مطمئنّه است؛ آرامش درون خانه، جامعه و جهان.

حدیث پنجم:رسول خدا (ص) فرمود:

مَنْ مَاتَ وَ لَا یُشْرِکُ بِاللَّهِ شَیْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّهَ؛هر کهبمیرد و چیزى را با خدا شریک نسازد خواه خوبى نموده باشد و خواه بدى کرده باشد داخل بهشت مى‏شود.[1]

نکات

نکته اول:صورت این حدیث که به شکل «من مات و…» آمده است، در روایات دیگر هم دیده می­شود. این صورت، دلالت بر استمرار یک حالت تا لحظه مرگ دارد. یعنی اگر کسی تا لحظه مرگ، به چیزی شرک نورزد؛ یعنی موحّد باشد و این موحّد بودن، تا لحظه مرگ استمرار داشته باشد داخل بهشت می‌شود.

نکته دوم:شرک، در مقابل توحید است. توحید دو گونه است؛ اعتقادی و عملی. بنابراین شرک هم دو گونه است؛ اعتقادی و عملی. توحید عملی، توحید اعتقادی را نیز دربردارد امّا توحید اعتقادی لزوماً با توحید عملی همراه نیست و ممکن است دچار شرک عملی هم شود. یکی از ویژگی­های موحّدانه زندگی کردن، توکّل داشتن به خداوند است. یعنی أسباب مادّی را وسیله بدانیم نه أصل.

نکته سوم:قبل از توحید، فقط أساء است. ولی پس از توحید و موّحد شدن، تازه انسان مشرک می­شود یعنی خدا را هم درکارهایش لحاظ می­کند تا این که به توحید کامل برسد. اینجاست که فقط أحسن می­شود و این یعنی مقام عصمت. پس «مقام» عصمت، اکتسابی و قابل تشکیک است، برخلاف «منصب» که غیر اکتسابی و تفویضی است.

نکته چهارم:رابطه بین توحید عملی و أحسن این است که کم کم بر حُسن او افزوده خواهد شد، تا نیل به مقام عصمت پیدا کند.

نکته پنجم:اگر کسی بخواهد موحّدانه زندگی کند خداوند از بدی­های او می­گذرد، به شاهد «دخلالجنه». یعنی به برکت توحید، او را پاک می­کند و وارد بهشت می­نماید. زیرا فقط پاکان داخل بهشت می­شوند. خداوند می‌فرماید:

وَ ما یَذْکُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوی‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ؛ و ( لی ) تا خدا نخواهد ( از آن) پند نگیرند. اوست سزاوار ترس و سزاوار آمرزش.[2]

ابی بصیر نقل می­کند که امام صادق (ع) ذیل این آیه، فرمود که خداوند فرمود تنها من، شایسته تقوا هستم. خوبان کسانی هستند که تقوا و پرهیزگاری­شان برای من باشد. و دوم اینکه، من شایسته آنم که بنده­ام در کنار من شریک نگیرد. سوم: من شایسته آن هستم که او را به بهشت خود وارد کنم. سپس امام صادق (ع) فرمود خداوند تبارک و تعالی، سوگند یاد کرد به عزت و جلالش که موحدان را وارد آتش نمی­کند. [3]

نکات

نکته اول:چون خدا اهل تقوی است، پس اهل المغفرهاست.

نکته دوم:کسی که زندگی موحدانه داشته باشد، مسیر بهشت را در پیش خواهد گرفت. در نتیجه، تقوا، پایه و اساس است.

نکته سوم:خدا در کتاب خود، انساها را به دو دسته کلّی تقسیم کرده است: خوب، بد. ملاک تقسیم بندی خدا، نیز خودِ خداست. پس انسان­ها یا خوب (متقین؛ 5 ویژگی) هستند یا بد. بد هم یا بدِ خوب هستند (کفّار؛ 3ویژگی) و یا بدِ بد (منافقین؛ 24 ویژگی)

چند نکته درباره توصیف­های قرآن

نکته اول:خدا در قرآن، برای مفاهیم، لفظ جعل کرده است.

نکته دوم:پس از جعل یک عنوان، بلافاصله آن را توصیف کرده تا ابهامی وجود نداشته باشد؛ چون قرآن کتاب تبیین است.

نکته سوم:در توصیف­های قرآن، وصف­ها دو گونه­اند؛ بیرونی (ظاهری) و درونی (باطنی)

نکته چهارم:در اوصاف، خداوند اصالت را به باطن و درون می­دهد.

بنابراین، خداوند در قرآن، سه لفظ «متّقین»، «کافران» و «منافقان» را جعل و توصیف کرده است و تعداد ویژگی­های این سه گروه، نشان می­دهد بیشتر انسان­ها منافق و عده کمی از آنها، متقین و عده کمتری، کافر عنود هستند.

نکته قابل توجه اینکه منافق و کافر، هر دو کفر دارند ولی منافقین، صداقت هم ندارند. بنابراین بدِ بد هستند.

 


[1]. صدوق، التوحید ، ص19.

[2]. مدثر/56.

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج25، ص266.

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.