توحید صدوق: جلسه پنجاه و ششم (صوت و متن)

استاد: دکتر محمدتقی فعالی (صوت و متن)

توحید صدوق 56- 8/ 12/ 95

در جلسه گذشته، نکاتی درباره حدیث 26 مطرح شد. گفتیم که ذکر دو گونه است: زبانی و قلبی. از میان این دو ذکر، أصالت با ذکر قلبی است. ذکر زبانی در صورتی مطلوب است که از ذکر قلبی برخیزد. نشانه کسی که قلبش دائما به ذکر خدا مشغول است این است که محرک‌های خارجی، در عمق وجودش تأثیر نمی‌گذارد و شرایط بیرونی، حالاتش را تغییر نمی‌دهد و او را غافل نمی‌کند. راه رسیدن به ذکر قلبی، گذشت و کاستن از منیّت‌هاست، و یکی از نشانه‌های اخلاص، رسیدن به مقام عصمت است.

ادامه نکات حدیث 26:

نکته اوّل: با توجه به تعبیر «دخل الجنه» دو برداشت از بهشت می‌توان ارائه کرد:

1.برداشت عام: مراد از جنت، بهشت موعود است.

2.برداشت دیگر: کلمه توحید، یعنی «لا إله الاّ الله»، خود، بهشت است. به عبارت دیگر، موحّد چون بهشتش این است که با خدا باشد، پس در همین دنیا هم در بهشت است؛ زیرا بهشت دارای مراتب است. نازل‌ترین مرتبه بهشت، باغ‌هایی است که از زیر درختان آن نهرهایی جاری است. امّا عالی‌ترین سطوح بهشت، سطح آخر و ماقبل آخر است. شاید خواسته حضرت آسیه، همسر فرعون، ناظر به سطح ماقبل آخر بهشت باشد، آنجا که فرمود:

«رَبِّ ابْنِ لی‌ عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّهِ؛[1]پیش خود در بهشت خانه‌اى برایم بساز»

نکات مربوط به تحلیل آیه:

نکته اوّل: خداوند سمیع است و هر کسی که با او سخن بگوید می‌شنود.

نکته دوم: اگر انسانی قریب خدا و محو او شود، همانند خدا سمیع می‌شود و نجوای هر کسی را با خدا می‌شنود و شاید ابزار و دستی برای خدا شود تا نیازهای صاحب نجوا را برطرف کند؛ یعنی می‌شود دست رازق خدا. از این افتخار بالاتر نمی‌شود؛ زیرا میلیاردها دست دیگر برای این افتخار، وجود دارد.

نکته سوم: بُعد و قرب نسبت به خدا، مکانی نیست، بلکه مکانتی است؛ یعنی هر چه حجاب میان بنده و خدا بیشتر باشد، از خدا دورتر می‌شود و هر چه حجاب‌ها کم شود، قرب انسان به خدا حاصل می‌شود.

بهترین سطح بهشت این است: خدا بهشت من جایی است که تویی و بهشت من تویی:

«یَأَیَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّهُ* ارْجِعِى إِلىَ‌ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً* فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى* وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ؛[2] اى نفس مطمئنّه* خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد* و در میان بندگان من درآى* و در بهشت من داخل شو.»

نکته دوّم: از قید «مخلصاً» به دست می‌آید که قول «لا إله الا الله» دو گونه است: مخلصاً و غیر مخلصاً. اگر مخلصاً باشد بهشت است و الا شاید خبری از بهشت نباشد. کمیّت، مهم نیست کیفیّت مهمّ است. کثرت ذکر بدون اخلاص، ملاک نیست بلکه شاید توهین هم باشد. مثل بچه‌ای که صد بار بگوید بابا ولی حواسش جای دیگر باشد.

نکته سوم: اخلاص، یک امر درونی است. نشانه آن هم این است که انسان را به مقام عصمت می‌رساند.


[1]. تحریم / 11.

[2]. فجر/ 27 –30.

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.