توحید صدوق: جلسه چهلم (صوت و متن)

استاد: دکتر محمدتقی فعالی (صوت و متن)

توحید صدوق استاد دکتر فعالی جلسه چهلم 9/ 12/ 1394

در جلسه قبل بیان شد که در این حدیث شریف خداوند هفت بار فرموده «مَن» که هفت عدد مقدسی است. خداوند هرگاه بخواهد از خودش یاد کند با سه روش به خودش اشاره می‌کند: 1. در اکثر قریب به اتفاق آیات بصورت غائب به خودش اشاره کرده است. 2. صیغه متکلم مع الغیر که این گونه صحبت کردن نسبت به شیوه قبلی کمتر می‌باشد. 3. خداوند در اقلِّ اقلِّ موارد، هرگاه می خواهد از خودش یاد کند، می فرماید: «من». خداوند برای خواص و اقلّی از انسانها بصورت«من» صحبت می کند، یعنی فقط من و تو. تو حاضر و من هم حاضر. و در این روایت شریف خداوند متعال هفت بار با عنوان «من» از خودش یاد کرده است، تا نزدیکی اش را به آدمیان به رخ آنها بکشد.

حدیث 22:اباصلت گفت که با حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بودم در هنگامی که از نیشابور کوچ فرمود و آن حضرت بر استر شهباء خود سوار بود ناگاه دیدم که چند نفر از اهل علم به ایشان عرض کردند- که به حق پدرانت که پاکان و پاکیزگانند- ما را حدیث فرما بحدیثی که آن را از پدرت شنیده‌ای پس حضرت سرش  را از هودج بیرون کرد و ردائی از خز پوشیده بود که دو رو داشت و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم، حضرت موسی بن جعفر، و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم، حضرت صادق جعفر بن محمد(ع)، و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم، ابوجعفر محمدبن علی،  و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم پدرم علی بن الحسین سید عبادت کنندگان و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم سید جوانان اهل بهشت حضرت امام حسین (ع) و فرمود که حدیث کرد مرا پدرم علی بن ابی طالب و فرمود که شنیدم از پیغمبر که می فرمود:

« قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِنِّی‌ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِی مَنْ‌ جَاءَ مِنْکُمْ‌ بِشَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِالْإِخْلَاصِ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.[1]خداى جل جلاله فرموده که منم خدا و هیچ خدائى نیست مگر من پس مرا بپرستید که هر که از شما بیاید با شهادت باینکه هیچ خدائى غیر از او خدا نیست با اخلاص داخل حصار من شود و هر که داخل حصار من شود از عذاب من ایمن باشد.».

نکات

نکته اول:درباره تعبیر إنّی، أنا، فأعبدونی و …. است. گفتیم که این حدیث شباهت به آن آیه[2] دارد و خداوند متعال هفت بار از خودش یاد می کند.

نکته دوم:فاء در فأعبدونی، حرف تفریع است. چه ارتباطی بین وحدانیت الله و بندگی اوست؟ پاسخ: تحلیل تهلیل این است که الله از « أل إله» است. یعنی إلهی نیست جز إله معهود(عهد ذکری). یعنی معهود و مألوهی که در فطرت همه است.

إله به سه معنا می تواند باشد( تفسیر المیزان ذیل بسم الله). اما اجمالاً إله بر وزن فِعال به معنای مألوه است. یعنی به معنای معبود که دو معنا دارد: 1. موجودی که پرستیده شده است. 2. موجودی که قابل پرستش است. و چون خدا از سوی همه بالفعل پرستیده نمی شود، معنای دوم درباره خدا مطرح است.

پس إله یعنی موجودی که قابل پرستیدن است حتی اگر بالفعل یک نفر هم او را نپرستد. چون الله مستجمع جمیع صفات کمالیه است، و تنها او کامل نامحدود است.

پاسخ به یک شبهه

شبهه این است که «لاإله إلاالله» یعنی الهی جز الله وجود ندارد  در حالی که « أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً(فرقان/43) آیا آن کس که هوایِ [ نفس ] خود را معبود خویش گرفته است دیدی؟ آیا [ می توانی ] ضامنِ او باشی؟ » دلالت دارد بر اینکه برخی هوای نفس خودد را إله قرار داده اند، بنابراین، این دو جمله با یکدیگر تناقض  دارند.

 در پاسخ باید گفت پرستش دو نوع است:

1.       نسبت به موجود قابل پرستش( پرستیدنی)

الف. پرستیده شده

ب. پرستیده نشده

2. نسبت به موجود غیرقابل پرستش

الف. پرستیده شده

ب. پرستیده نشده

«لاإله إلاالله» و «من إتَّخذ إلهه هواه» وحدت در موضوع وحدت ندارند؛ زیرا منظور از «لا إله إلاالله» موجودی است که قابل پرستیدن هست، ولی در آیه «مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »، موجودی است که قابلیت پرستش ندارد، حتی اگر همگان او را بپرستند. بر خلاف إله در تهلیل که تنها موجودی است که قابل پرستش می باشد حتی اگر هیچ کس او را نپرستد.

بیان ملازمه میان«لاإله إلاالله» و «فاعبدونی»

همه عاشق هستند ولی در مصداق ممکن است اشتباه کنند. هر کس حمد و ثنایی نسبت به چیزی داشته باشد در واقع حمد و ثنای خدا را کرده است. و این همان مغز کلام عرفاست. پس جایگاه «لاإله إلاالله» و کمال بشری این است که آدمی موجودی را که شایسته پرستش است، بپرستد. و این ملازمه میان «لاإله إلاالله» و «فأعبدونی» است.

اگر انگیزه پرستش این است که تنها اوست که شایسته پرستیدن می باشد، تنها در مولا علی(ع) و همانند ایشان خلاصه می شود. در غیر این صورت همانند تاجرانی می شود که کالایی(بندگی و عبودیت) می دهند و کالای دنیوی( مس و طلا) و اخروی(بهشت) می گیرند، که این یعنی تجارت.

خوب است انسان با خدا تجارت کند چون همه سود است. ولی این در مراحل وسط سلوک موجه است و بعد از آن باید انسان آزادانه خدا را عبادت کند.

پس اکثر انسانها، بنده نیستند بلکه عابدِ تاجرند. ولی خداوند از انسانها عبودیت غیرتاجرانه می خواهد، همانند خودش که بدون هیچ توقعی می بخشد.

 


الصدوق، توحید، ص25[1]

[2]. وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ( بقره/186)

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.