توحید صدوق: جلسه چهل و یکم (صوت و متن)

استاد: دکتر محمدتقی فعالی (متن)

 

توحید صدوق استاد دکترفعالی جلسه چهل و یکم 15/ 1/ 1395

در جلسه گذشته به نحوه پرستش انسان­ها اشاره شد و بیان گردید که إله یعنی موجودی که قابل پرستیدن است حتی اگر بالفعل یک نفر هم او را نپرستد. چون الله مستجمع جمیع صفات کمالیه است. هر کس حمد و ثنایی نسبت به چیزی داشته باشد در واقع حمد و ثنای خدا را کرده است. خوب است انسان با خدا تجارت کند، پس از طی مراحلی باید انسان آزادانه خدا را عبادت کند. پس اکثر انسان­ها، بنده نیستند بلکه عابدِ تاجرند. ولی خداوند از انسان­ها عبودیت غیرتاجرانه می خواهد، همانند خودش که بدون هیچ توقعی می بخشد.

حدیث23: چون ابو الحسن حضرت امام رضا (ع) به نیشابور آمد و خواست که از آن بیرون رود بسوى مأمون، اصحاب حدیث بر او جمع شدند و بآن حضرت عرض کردند که یا بن رسول اللَّه از ما کوچ می­کنى و از شهر ما بیرون می­روى و ما را حدیث نمى فرمائى که از آن بهره گیریم. حضرت در هودج نشسته بود پس سر خود را بیرون آورد و فرمود:

قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛[1]لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ حصار من است پس هر که در حصار من داخل شود از عذاب من ایمن باشد» اسحق گفت که چون حیوان سوارى آن حضرت گذشت ما را آواز داد که «با شروط آن و من از جمله شروط آنم».

نکات مربوط به حدیث

نکته اول:این حدیث می­گوید الهی جز الله نیست. الله یعنی أل إله. و إله معهود همان الله است و إله به معنایموجودی است که شایسته پرستش می­باشد.

انواع پرستش:

1.    موجود پرستیدنی که پرستش می شود.

2.    موجود پرستیدنی که پرستش نمی شود.

3.    موجود غیر پرستیدنی که پرستش می شود.

4.     موجود غیرپرستیدنی که پرستیده نمی شود.

پس الله موجودی پرستیدنی است حتی اگر هیچ مخلوقی او را نپرستد. در حالی که انسان ها عموماً او را نمی­پرستند بلکه هوای خود را می پرستند.

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ؛[2]و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛[3]بندگى حقیقى جوهره‏ایست که اساس و ذات آن ربوبیت است،

یعنی انسان از طریق عبودیت، مظهر اسم شریف ربّ می شود. ربّ به معنای مالک مدبر است؛ یعنی تدبیرکننده امور خلایق.

خداوند درآغاز خالق است، و در ادامه ربّ است. پس تدبیر او خلق کردن های بعدی است. تدبیر خدا عموماً تکوینی است و تشریع هم از تکوین است. بنابراین امور ما را نیز تدبیر می­کند یعنی خلق مدام. ما نیز باید به تدبیر او اعتماد کنیم یعنی به او توکل نماییم.

نکته دوم: کتمان حق، ریشه­ای ترین مشکل ابلیس

از نظر قرآن بدست می­آید که ابلیس، خدا و خالقیت خدا و توحید در خالقیت خداوند متعال و معاد را قبول داشته است پس اعتقادات ابلیس کامل است. تنها مشکل ابلیس این بود که یک امر خداوند متعال را اطاعت نکرد. خدا علت نافرمانی شیطان را از او سوال می­کند و شیطان نیز چنین پاسخ می­دهد:

قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ؛[4]فرمود: چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.

پاسخ ابلیس در قالب یک قیاس منطقی است:

·      من ازآتشم و آدم از خاک.(صغری)

·      آتش از خاک بالاتر است. (کبری اول)

·      بالاتر نسبت به پایین تر سجده نمی­کند.(کبری دوم)

اما به محض اینکه شیطان استدلال کرد، بلافاصله خدا او را راند و رجیم خواند.چرا خداوند از ابتدا این کار را نکرد؟

پاسخ این سوال را باید در صغرا و کبرای قیاس ابلیس جستجو کرد. صغرا درست است، کبرای دوم هم درست است. اما کبرای اول مشکل دارد. ابلیس جسم خود را با جسم انسان مقایسه کرد نه روح خود را. در حالی که روح آدم بالاتر ازابلیس است. پس شیطان کتمان حق کرد و در محضر حق کتمان حق کردن، جزایی بزرگ دارد.

توجه کنیم که شیطان با یک نافرمانی، رجیم شد، اما آدمیان هر لحظه چنین می­کنند ولی سرنوشت هیچ انسانی مثل ابلیس نمی­شود مگر انسان­های معدودی مثل فرعون.

نکته سوم:حصن یعنی قلعه أمن. در این حدیث آمده خود لاإله إلا ألله حصن است (نه گفتن آن ). انسان را در حصن و قلعه قرار می دهدپس عبودیت حصن است و لازمه الوهیت ، ربوبیت است. یعنی عبودیتی که در مسیر الوهیت و ربوبیت خداوند است، امنیت آفرین است.

 


[1]. شیخ صدوق، توحید، ص25.

[2]. ذاریات/56.

[3]. منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ص453.

[4]. اعراف/12

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.