راه‏کارهای غلبه بر مدیریت بدن، از دیدگاه اسلامی

نویسنده: دکتر علی کیا و نسرین خانی اوشانی

تاکنون در مجموع مقالات تألیف‏شده درباره حجاب و عفاف و دستکاری‏های بدنی، راه‏کارهای بسیاری برای برون‏رفت از بحران پوشش و آرایش در کشور ایران ذکر شده و در پژوهش‏های مختلفی تکرار شده است. این راه‏کارها را می‏توان به شکل زیر خلاصه کرد:
۱. اصلاح شیوه اجتماعی‏کردن افراد جامعه بر اساس موازین اسلامی؛ ۲. تبدیل سازمان‏های فعال در حوزه پوشش و آرایش به نهادهایی پر نفوذ؛ ۳. نهادینه‏کردن حجاب از کودکی و تربیت جنسی کودکان به‏ویژه در خانواده و مدارس؛ ۴. معرفی الگوهای صحیح پوششی و آرایشی؛ ۵. تبیین تبعات منفی رعایت نکردن پوشش و آرایش درست؛ ۶. تبیین آثار مثبت و پیامدهای نیک حجاب اسلامی و بالا بردن شناخت و آگاهی بانوان درباره فلسفه حجاب؛ ۷. تقویت فرهنگ غیرت؛ ۸. تشویق به ازدواج و تسهیل آن؛ ۹. تعدیل مصرف‏گرایی و تجمل‏گرایی؛ ۱۰. باز تعریف زیبایی؛ ۱۱. سالم‏سازی محیط‏های آموزشی از طریق استفاده از مربیان درست و تکریم شخصیت مربی و ترمیم و به‏روز‏آوری محتوای کتب آموزشی؛ ۱۲. پر رنگ کردن نقش رسانه‏های جمعی در ترویج حجاب اسلامی؛ ۱۳. پرهیز از تفسیرها و توصیه‏هایِ تنگ‏اندیشانه درباره حجاب و جلوگیری از سخت‏گیری‏های بی‏مورد؛ ۱۴. تصحیح نگرش‏ها درباره مقوله زن و مقابله با موج فمنیسم؛ ۱۵. تقویت نهادهای نظارتی و تنبیهی حوزه پوشش و آرایش.
این راه‏کارها که با دو رویکرد جامعه‏‏شناسانه و دینی در مقالات و کتب متعددی مورد بحث قرار گرفته‏اند، به جای خود بسیار محترم و راه‏گشایند. با این حال در مقاله حاضر، تلاش شده تا با ارائه نکاتی تازه، درباره کیفیت بستر‏سازی برای رسیدن به پوششی اسلامی، شرط امکان تحقق چنین خواسته‏ای بررسی شود.

۱. ابهام‏ زدایی از صورت مسأله؛ پیشنهادی برای مدیران فرهنگی و نظریه‏پردازان حوزه فقاهت

امروزه مسأله پوشش و آرایش، متولی مشخصی ندارد و برداشت‏های متنوع از آیات و احادیث نیز بر تشتت دیدگاه‏های موجود می‏افزاید؛ درحالی‏که در سنت حوزوی جهان اسلام، حتی صرف نقل حدیث بر روی منابر نیز مشروط به داشتن دست‏خط و اجازه از اساتید بزرگ بود. امروزه تمامی افرادی که به نحوی منتسب به دین هستند (نظیر نوحه‏خوانانِ مراسم آیینی و مذهبی، مجریان برنامه‏های تلویزیونی و رادیویی و… ) بدون داشتن تحصیلات کافی حوزوی و برخورداری از صلاحیت اظهار نظر در این مورد، به نقل احادیث و روایات و حتی گاه تفسیر آیات می‏پردازند. در یک بازه زمانی، ارگان‏های پژوهشی، آموزشی و فرهنگی عهده‏دار سامان‏بخشیدن به‏ این حوزه می‏شوند و در نوبتی دیگر مصادیق تبرج از زبان سرداران نیروی انتظامی به اطلاع عموم می‏رسد. همچنین در رسانه تلویزیون نیز در همان زمان که بعضی از برنامه‏های مذهبی بر لزوم پرهیز از آرایش یک زن در حوزه‏های عمومی تأکید می‏کنند، تقریبا اکثر قریب به اتفاق مجریان، گویندگان و بازیگران برنامه‏های مختلف شبکه‏های دیگر، بیش و کم از انواع مختلفِ روش‏های آرایشی بهره می‏برند. مضاف بر این، قرائت‏های متفاوت از دین، در بدنه و حتی هسته نهادهای دینی و حوزوی، طیفی از سلائق سنتی تا بازاندیشانه را شامل می‏شود که بیش از هر چیز در کنار واردات فرهنگی متعدد غرب، حدود اسلامیِ آرایش را در دنیای امروز گنگ و مبهم می‏سازد. روشن است که سردرگمیِ نهادهای دینی در مسأله آرایش به طور مستقیم بر اعتماد مخاطبان آنها تأثیر می‏گذارد و منجر به آن می‏شود که هر کس، مطابق سلیقه خود، دینی شخصی برای خود تعریف کرده و حد و مرزی فردی را به رسمیت بشناسد. بنابراین ابهام‏زدایی از مسأله آرایش و رسیدن به انسجامی منطقی را باید شرط امکان عملی‏شدن هر نوع راه‏کاری در این عرصه دانست که بدون آن برداشتن گام‏های بعدی ناممکن خواهد شد.

۲. شناخت زمانه و درک درست پارادایم‏های فکری مسلط بر آن؛ پیشنهادی برای مدیران فرهنگی و نظریه‏پردازان حوزه فقاهت

چنان‏که می‏دانیم درک اقتضائات زمانه و قالب‏های فکری مسلط بر آن از مهم‏ترین مقومات استنباط فقهی در نظام اعتقادی شیعه است که اساسا تعبیه سنت اجتهاد در هر زمانه‏ای را مشروعیت می‏بخشد. اصل اجتهاد در نظام اعتقادی شیعیان، مستند به‏ این استدلال است که در هر زمانه‏ای، تغییرات در نظام‏های فکری، مناسبات اجتماعی، سیستم‏های مبادلاتی و اقتصادی، ابزارهای فناورانه جدید و… سبک زندگی خاصی را با خود به همراه می‏آورد که لازم است مشروعیت فقهی و رد و قبول اسلامی آن به دست کار‏شناسان و مجتهدان دینیِ همان عصر، سنجیده و تعیین شود.
از همین رو است که هر عصری، مجتهد خاص خود را می‏طلبد که به تمام شئونات زمانه خود آگاهی داشته باشد. در روایات بسیاری از معصومین(ع) آگاهی به زمانه یا آگاهی به اهل زمانه از مهم‏ترین شرایط فعالان حوزه فقاهت است که تنها در صورت وجود آن می‏توان جایگاه و وظیفه فرد مسلمان را در هر زمانه‏ای معین کرد و به شأن خود روی آورد:
امام صادق(ع): «صاحبُ الفقهِ و العقل… یَعملُ مُقبلاً علی شَانه، عارفاً باهل زمانِه.»
حضرت صادق(ع): «علی العاقلِ اَن یکونَ عارفاً بزمانِه مُقبلا علی شانه.»
پیامبر اکرم(ص): «علی العاقلِ أن یکونَ بصیراً بزمانِه مُقبِلاً علی شأنِه.»
در دیدگاه اسلامی، تنها با فرض علم به زمانه و ساختار و مؤلفه‏های بنیادین آن است که امکان دوری از انحراف در افکار و اعمال فراهم می‏شود و فرد از غافلگیر شدن در برابر هجوم امور مشتبه مصون می‏ماند. امام صادق(ع) در این باره می‏فرماید: «العالِمُ بزمانه لا تهجُمُ علیه اللَّوابِس؛ کسی که زمان خودش را بشناسد و بفهمد و درک کند، امور مشتبه و گیج‏کننده به او هجوم نمی‏آورد.»
معمولا در زبان فارسی، واژه هجوم به معنای حمله شدید به کار می‏رود؛ اما در عربی هجوم به معنای حمله غافلگیرانه است که به طور ناگهانی، فرد را در غفلتی که در آن به سر می‏برد، غافلگیر می‏کند. این بیان امام معصوم، توصیف جوامعی است که بعد از هجوم مشکلات در پی چاره‏جویی بر می‏آیند. برای پرهیز از همین آسیب است که در روایات اسلامی بر عنصر زمانه‏‏شناسی (آن هم نه به معنای سطحیِ اطلاع از اخبار و اوضاع) تأکید شده و خط مشی برنامه‏ریزی فرد را شناختِ او از زمانه تعیین می‏کند.
روشن است که کنار هم قرار گرفتنِ قید «مقبلا علی شانه» و «عارفا بزمانه» ازاین‏رو است که تنها در صورت شناخت زمانه و اهل آن می‏توان متناسب با جایگاه و شأن خود رفتار کرد و برای اهل زمانه از نظر فقهی و اسلامی تعیین تکلیف کرد. منظور از این شناخت، صرف پی‏گیری اخبار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی روز و یا پی‏گیری اخبار حوزه فناوری نیست.
شناخت زمانه به معنای عمیق آن، شناخت پارادایم‏های فکری مسلط بر زمانه و انسان وابسته به آن است و این امر نیازمند مطالعه سیر تاریخی تکون انسان به شکل امروزی است. اینکه انسان چه حوادث تاریخی تأثیرگذاری را پشت سر گذاشته، چه تغییراتی در نظام‏های فکری و اعتقادی و فلسفی وی صورت گرفته، تفاوت ساختارهای فکری و سلایق عملی انسان امروزی با انسان سنتی در چیست، معنای مفاهیمی نظیر زمان، مکان، کیهان، هنر، معیارهای اخلاقی، امر قدسی و غیبی و بسیاری امور دیگر دستخوش چه تغییراتی شده، قالب‏های فکری مسلط بر زمانه فعلی چیست، مکانیسم عملکرد آنها از چه طریقی است، چه ساختار اجتماعی غالبی بر زمانه حکم‏فرماست، مؤلفه‏های دوران مدرن کدام است، فرهنگ پست‏مدرن چیست و بسیاری سؤالات دیگر.
اگر در احادیث شیعی، نظیر «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» بر لزوم شناخت امام زمان در هر عصر تأکید شده است؛ بدان معنا است که قبل از شناخت امام زمان باید زمان و زمانه را شناخت؛ چرا که مضاف از مضاف الیه کسب تعریف می‏کند و تنها در صورت شناخت زمانه است که فرد می‏تواند امام آن زمانه را تشخیص بدهد و بداند کدام فرد، راه‏گشای امروز اوست. نشناختنِ امام زمان هر عصر نیز به‏منزله مرگ در دنیای جاهلیت قلمداد شده که در اینجا نمادی از دور افتادگی فرد از زمانه خویش و بیگانگی او با دنیای اکنون خود است.
تا آنجا که به مسأله آرایش مربوط می‏شود باید گفت که شناخت زمانه در حقیقت، مقدمه و یا مکمل ابهام‏زدایی از صورت مسأله است. اینکه فقه اسلامی تا چه حد در این مسأله، اجازه همراهی با عرف را داشته و تا کجا می‏تواند با اقتضائات دنیای روز هماهنگ شود، مهم‏ترین ابهامی است که زنان در مواجهه با دیدگاه‏های اسلامی درباره آرایش دارند. در حال حاضر بسیاری از مفاهیم مربوط به حدود آرایش و پوشش، مانند استثنای «الا ما ظهر منها» در آیه ۳۱ سوره نور و یا مصادیق تبرج در آیه ۳۳ سوره احزاب با توجه به تغییر مناسبات اجتماعی در جوامع امروزی و باز تعریفِ مفاهیمی نظیر عفاف، حیا، غیرت و… تحدید و تحلیل نشده‏اند.
واضح است که منظور از این نکته، همراهی با اقتضائات زمانه نیست؛ چرا که اقتضائات زمانه ممکن است برخاسته از دلایلی متضاد با ارزش‏های اخلاقی و دینی باشند. آنچه مد نظر است بازیابی زبانیِ امروزی است که اساسا تنها در پرتو آن امکان ارتباط میان سنت و تجدد فراهم می‏شود. بدون وجود چنین بستر مشترکی، هر یک از سنت و تجدد با زبانی خاص به دنیای خود سخن خواهد گفت و فرض ایجاد هر گونه تفاهمی میان آن دو منتفی خواهد بود.

۳. روی‏ آوردن به سیاست‏های تعریضی و دوری از زبان تصریحی؛ پیشنهادی برای برنامه‏سازان و مؤلفان فعال در حوزه پوشش و آرایش

اتخاذ سیاست‏های تعریضی در برخورد با عامه مردم، نمونه‏ای است از آنچه در راه‏کار دوم تحت عنوان زمانه‏‏شناسی مطرح شد. آیات قرآن و روایات موجود در سنت اسلامی، یکی از منابع سرشار شناخت زمانه محسوب می‏شوند که سرنخ‏های بسیاری در این باب را می‏توان از رهگذر تحلیل آنها جویا شد. در یکی از احادیث درخشان موجود در کتاب احتجاج طبرسی آمده است که زندیقی در حضور امام علی(ع) مواردی از تناقض در قرآن و آموزه‏های اسلامی را، دلیل اسلام نیاوردن خود مطرح کرد. حضرت علی(ع) پس از گوش سپردن به گفته‏های وی، تناقض ظاهری در این آیات را مرتفع می‏سازد و در ضمن آن، پیش‏بینی‏های عمیقی از شرایط فرهنگی آخر الزمان ارائه می‏دهد. در یکی از بخش‏های این روایت مفصل، امام(ع) در تفسیر رحمه للعالمین بودن پیامبر(ص) و دین اسلام یکی از دلایل ملقب‏شدن پیامبر به‏ این لقب را رویکرد تعریضی وی در ارشاد خلق و پرهیز از تصریح می‏داند. منظور امام(ع) از تصریح، آن است که پیامبر اسلام(ص) بر خلاف پیامبران پیش از خود، از تصریح در بسیاری از امور پرهیز کرده و آنها را به صورت کنایه مطرح ساخته است.
دلیل این امر از نظر امام(ع) آن است که تصریح‏کردن به امری حق، بدان معناست که در صورت نپذیرفتن مخاطب، عذاب الهی در انتظار وی خواهد بود؛ درحالی‏که در رویکرد تعریضی، حتی در صورت سرپیچی فرد از‏ پذیرش حق، عذاب الهی دامنگیر وی نخواهد شد و به همین دلیل، نبوت پیامبر، اوج مهربانی با عالم است؛ به عبارت دیگر تصریح در دل خود، متضمن تهدید و عقاب نیز هست و سرپیچی از دستور مستقیم به انجام یک عمل، تنبیه و مجازات را در پی دارد؛ درحالی‏که تعریض به معنای متمایل ساختن مخاطب به امری حق است؛ بدون آنکه در این امر، تهدیدی مضمر باشد. امام(ع) در این باره می‏فرماید:
پیامبرانی که قبل از پیامبر اسلام(ص) به سوی بشر ارسال شده‏اند با رویکردی تصریحی مبعوث شده‏اند نه تعریضی. به‏ این شکل که وقتی پیامبری امر الهی را به گوش مردم می‏رساند و آنها تسلیم امر وی می‏شدند، ایمن می‏ماندند و هر گاه با وی مخالفت می‏کردند، به وسیله یکی از عذاب‏های الهی مانند باد، زلزله، صاعقه، سیل و… هلاک می‏شدند؛ اما خداوند، پیامبر اسلام(ص) را با رویکردی تعریضی مبعوث کرد.
از نظر امام علی(ع) با بعثت پیامبر اسلام(ص) زمانه تعریض فرا رسیده است و دیگر تربیت تصریحی که تنبیه در صورت سرپیچی را نیز در پی دارد در این زمانه، کاربرد چندانی ندارد. تجربه زیسته امروزین ما نیز شاهدی بر تأیید فرمایش بلند امیرالمؤمنین(ع) است؛ برای مثال امروزه دستور و فرمان دادن مستقیم به فرزندان و تهدید آنها برای انجام کاری درست، معمولا نتیجه عکس به همراه دارد؛ درحالی‏که اتخاذ رویکردی محبت‏ورزانه، توأم با عطوفت، نرمی و ظرافت و به دور از تهدید و ارعاب غالبا اثرگذاری بیشتری خواهد داشت.
ازاین‏رو عمده متخصصان علوم تربیتی بر راه‏کارهای تشویقی، محبت‏ورزانه و توأم با در نظر گرفتن ظرافت‏های گفتاری و رفتاری تأکید می‏ورزند؛ به گونه‏ای که امروزه شاهد شکل‏گیری روش‏های جدیدی در نظام آموزش و پرورش مانند کارنامه توصیفی و… هستیم که در آنها حتی از تصریح کردن به غلط‏های موجود در فعالیت‏های درسی دانش‏آموزان پرهیز می‏شود.
راه‏گشا بودن رویکرد تعریضی در زمانه حاضر که نمونه‏ای از زمانه‏‏شناسی امام علی(ع) است، در برنامه‏ریزی‏های مربوط به حوزه مدیریت بدن و آرایش و پوشش ضروری است. متأسفانه آنچه امروزه در سیاست‏های فرهنگی ما در حوزه آرایش و پوشش صورت می‏گیرد، صرفا شکلی تصریحی و مستقیم و دور از هرگونه ظرافت‏های گفتاری و رفتاری دارد؛ برای مثال در بسیاری از سریال‏ها و فیلم‏های تولیدی، از ابتدا مرز میان سیاه و سفید و خوب و بد و خیر و شر از هم، به‏روشنی جدا شده است. شخصیت زنِ مثبت داستان که به طرز واضحی، سیمای الگویی متعالی را دارد، به کلیشه‏هایی در نام و نام خانوادگی، پوشش و حجاب، رفتار توأم با حجب و حیا و عملکرد پیامبرانه مبتلاست که از ابتدا ذائقه مخاطبِ تعریض‏پسند این روزگار، آن را پس می‏زند.
در سوی مقابل، شخصیت منفی داستان نیز به کلیشه‏هایی ابلیس‏وار گرفتار است و گویی کارکرد دیگری ندارد؛ جز آنکه در تقابل با شخصیت خوب قصه، هر چه بیشتر ابعاد فرشته‏وار گفتار و رفتار وی را عیان سازد. این آفت تصریحی معمولا در تولیدات تألیفی ما در حوزه آرایش و پوشش نیز موجود است. سیر اغلب کتب موجود در این باب، چنان است که از مفهوم‏‏شناسی ملال‏آور آغاز می‏شود، با استدلالات منطقی خشک ادامه می‏یابد و به نتیجه‏گیری دقیق ختم می‏شود. اگرچه وجود چنین پژوهش‏هایی با دقت دانشگاهی برای مخاطبان خاص و پژوهشگران این حوزه ضروری است؛ اما سخن، آن است که در برخورد با قشر عام و افرادی که در معرض ابتلا به آسیب‏های پوششی و آرایشی قرار دارند، چنین آثاری نخوانده، به کناری گذاشته می‏شوند.

۴. اتخاذ سیاست‏های فرهنگی علیه استخفاف؛ راه‏کاری برای مدیران فرهنگی

در اندیشه قرآنی، یکی از راه‏های سلطه فرهنگی و سیاسی طاغوت بر مردم استخفاف است. قرآن کریم قوم مصر را که یکی از فرهیخته‏ترین اقوام در طول تاریخ بوده و از دانش‏های بسیاری نظیر ریاضیات، نجوم، معماری و… برخوردار بودند، یکی از قربانیان سیاستِ استخفاف یاد می‏کند؛ زیرا با همه عظمتشان به دلیل استفاده هوشمندانه فرعون از سیاستِ استخفاف، مطیع وی شدند:
«فاستخف قومه فاطاعوه»؛ «(فرعون) قوم خویش را استخفاف کرد، پس آنها از او اطاعت کردند.»
فرعون به‏خوبی بر این نکته واقف بود که راهِ مطیع‎‏کردنِ ملتی همچون مصر و واداشتن آنها به اطاعت و پرستش خود، چیزی جز استخفاف آنها نیست. استخفاف از ریشه خفت و سبکی است و با کلماتی نظیر خفیف و تخفیف و مخفف هم‏خانواده است. استخفاف به معنای تلاش برای سبک کردن دیگران است. در توضیح مراد قرآن از این کلمه گفته شده، استخفاف، حرکتی ضد ثقل و سنگینی است. وقتی با صخره‏ای سنگین مواجه می‏شویم برای جابه‏جا کردن آن، تنها راه موجود، استخفاف و سبک‏سازی آن است. این کار معمولا از طریق شکستن مرکز ثقل صخره و تبدیل آن به قطعات مجزا و جدا از هم است تا بدین وسیله، حجمی به سنگینی کوه به تکه‏های سبک و قابل حمل تبدیل شود.
قوم فرعون و البته هر قوم دیگری مادام که مجموعه‏ای از انسان‏هایند، هرگز تسلیم انسان یا قومی همانند خود نمی‏شوند و خواسته‏های او را گردن نمی‏نهند. باید با افرادِ این قوم کاری کرد که دیگر انسان‏هایی بسامان و بهنجار نباشند تا سرانجام مطیع امیالِ کسی چون فرعون شوند. سیاستِ استخفاف و سبک‏سازی، امروزه راه‏کاری پرکاربرد و البته بی‏نام و نشان است که به شکل گسترده‏ای از سوی غرب و در مواجهه با کشورهای جهان سوم به کار می‏رود. درباره ایران می‏توان گفت که دو مرکز ثقل فرهنگی عظیم ایرانیان، یعنی ایرانی‏بودن و مسلمان‏بودن، در صد سال گذشته و از رهگذر آشنایی ایرانیان با فرهنگ اروپایی و امریکایی، هدف استخفاف و سبک‏سازی قرار گرفته‏اند.
تأثیر‏پذیری امروز بسیاری از ایرانیان از انواع پوشش‏ها و آرایش‏ها و الگوهای زیبایی، نتیجه مستقیم بیگانگی آنها از فرهنگ ایرانی و اسلامی است و تنها در پرتو بازیابی دوباره این مراکز ثقل، قابل رفع است؛ به عبارت دیگر اولا: در کنار احیای ارزش‏های اسلامی و آموزه‏های دینی باید در صدد احیای فرهنگ ایرانی نیز بود؛ به‏ویژه که درباره حجاب و عفاف، فرهنگ ایرانی باستان نیز به شهادت مورخان ایرانی و خارجی در همه ادوار، توأم با پوشیدگی، حیا و غیرت بوده و از این رهگذر در راستای تعالیم اسلامی قرار دارد، و ثانیا: نباید مسأله حجاب و عفاف را جزیره جدا افتاده‏ای از سایر بخش‏های دیگر فرهنگ اسلامی دید؛ چرا که ‏این نگاه در ادامه سیاست استخفافی قرار دارد که تلاش می‏کند با شکستن مرکز ثقل دین، آن را به مجمع الجزایری جدا و بی‏ربط از هم تبدیل کند و بدین‏وسیله سبک و قابل تغییر سازد.
بنابراین بازیابی دوباره حجاب اسلامی، تنها در پرتو بازیابی دوباره فرهنگ اسلامی در تمامیت آن است که بخش‏هایی نظیر هنر ایرانی و اسلامی، فلسفه ایرانی و اسلامی، عرفان ایرانی و اسلامی و… را شامل می‏شود و حمایت ویژه مسئولان از هنرمندان، فیلسوفان و اندیشمندان ایرانی را می‏طلبد.

منابع
۱. کلینی (۱۳۶۶)، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
۲. دیلمی، حسن (۱۴۱۲ ق)، ارشاد القلوب، انتشارات شریف رضی.
۳. عاملی، حر (۱۴۰۹ ق)، وسائل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت.
۴. طبرسی(۱۴۰۳ ق)، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی.
۵. طریحی (۱۳۷۵)، مجمع البحرین، تهران، نشر مرتضوی.
۶. حکمت، نصر الله (۱۳۸۱)، مسأله چیست، تهران، نشر الهام.

پایش سبک زندگی، سال اول، شماره ۳، مرداد ۱۳۹۳، صفحات ۱۶۶-۱۷۱.

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.