زندگی معنوی ـ جلسه صد و سه
وَ إِنَّمَا یَسْتَقِیمُ اَلرُّجُوعُ إِلَیْهِ حَالاً بِثَلاَثِهِ أَشْیَاءَ بِالإِیاسِ مِنْ عَمَلِکَ وَ مُعَایِنِهِ اِضْطِرَارَکَ وَ شِیَمَ بَرَقِّ لُطْفُهُ بِکَ
بیان شدکه تحقق انابه حالی (که نوعی بازگشت به سوی خدا از روی صدق است) سه شرط دارد: 1) یأس از عمل 2) یافتن اضطرار خویش 3) مشاهده ابر پر بار لطف و رحمت الهی
در جلسات گذشته پیرامون شرط اول، به ویژه عمل انسان نکاتی بیان شد.
نکتة اول: جایگاه عمل (تنها چیزی که از انسان دیده میشود و قابل پذیرش است عمل اوست.)
نکته دوم: نمونه آیات در باب عمل (وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (صافات/96)). اراده خدا تعلق می گیرد به اراده بشر و ارادة بشر تعلق میگیرد به فعل انسان. ارادة انسان اولاً وبالذات متعلق ارادة خداست. خدا خواست تا انسانها بخواهند.
نکته سوم: معنای یأس از عمل
1) یأس از صدور عمل از آدمی: این معنا بیارتباط با محل بحث است چرا که آدمی عامل است.
2) یأس از انتخاب عمل: این معنا نیز مردود است چرا که انسان مختار است نه مجبور.
3) یأس از نجات بخشی عمل: این معنا نیز نادرست است چرا که عمل اگر صالح باشد، قطعاً نجات بخش است.
4) یأس از قبولی عمل: این معنا صحیح است. از انسان انتخاب صادر می شود (و این یعنی او صاحب اراده است) لکن بجاست از قبولی عمل خویش مأیوس باشند. چرا که قبول کننده، خداست و فاعل، انسان است. روایاتی داریم که میگویند انسان باید از پذیرش عمل خود توسط خداوند مأیوس باشد.
توضیح اینکه عمل انسان:
1) عمل شر از محل بحث خارج است چرا که عمل شر قطعاً مقبول نیست.
2) عمل خیر باید از پذیرش این گونه اعمال مأیوس بود چرا که عمل صالح و خیر انسان شایسته بارگاه خداوند نیست. وجود انسان در آستانه عدم است و وجود خداوند بینهایت است. ما کجا و وجود بینهایت خدا کجا؟! عمل ما کجا و قبولی حضرت حق کجا؟!
برای نمونه به آیه زیر توجه نمایید:
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا؛ و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایههاى خانه [کعبه] را بالا مىبردند، [مىگفتند:] اى پروردگار ما، از ما بپذیر.(بقره/127)
یکی از انواع ادب ورزی، ادب ورزی با خداست.
• رَبَّنَا: جمع آورده و خودش را به تنهایی به حساب نیاورده.
• تَقَبَّلْ: درخواست قبولی کرده است درحالیکه اشاره به عمل نکرده است؛ زیرا عمل خویش را لایق قبولی خدا نمیدانست ]خدایا ندید بپذیر[
شایسته است انسانها خیلی دنبال قبولی عمل توسط خداوند نباشند بلکه باید در هر شرایطی کار خوب را صادقانه تشخیص دهند و آن را انجام دهند. اینکه انسان حدّ خودش را بداند، بسیار خوب است.
شرط دوم: مُعَایِنِهِ اِضْطِرَارَک
اضطرار یعنی بیچارگی، مقام اضطرار، یک مقام معنوی بزرگ است. انسان مجموعهای از نیازهاست و تصور بر این است که تأمین نیازها به واسطه عوامل و اسبابی میسر میشود. حال اگر اسباب را ناکارآمد دید(مثل بیماریهای لاعلاج)، نتیجهاش اضطرار است.
معاینه اضطرار از دو منظر قابل بررسی است:
منظر اول: مقدماتی دارد.
مقدمه اول: خداوند ذوات تمام اشیا را آفرید.
مقدمه دوم: خداوند هر شیء را که آفرید خواص آن ها را هم آفرید. (کارکردها و آثاری را بر آن ذات مترتب کرد)
مقدمه سوم: آثار دو دستهاند: 1) شناخته شده (مربوط به عالم شهادت) 2) شناخته نشده (مربوط به عالم غیب)
بنابر تعبیر قرآنی در ابتدای سوره بقره، همانطور که عالم، دو عالم (شهادت و غیب) است، انسانها هم دو دستهاند:
1) باورشان محدود به عالم شهادت است. (شهادتگرا یا مادهگرا)
2) غیب را باور دارند و باور دارند که جهان نادیدهها، جهان دیدهها را تدبیر میکند (خداوند طرفدار این گروه است.) این گروه دو ویژگی دارند: 1) باور به غیب 2) باور به حاکمبودن عالم غیب بر عالم شهادت
شاهد قرآنی: خداوند در قرآن به هنگام بیان آثار اشیاء، عمدتاً به دنبال بیان آثار مربوط به عالم غیب آنهاست؛ آب را طهور و برکت آفرین است. بیشترین آثاری که قرآن بیان میکند غیبی است. یکی از راههای اعجاز این است که خداوند معلول را از طریق علت ناشناخته یا معلول ناشناخته را از طریق علت شناخته شده صادر میکند.
مقدمه چهارم: خداوندی که اثری را به یک شیء می دهد همان خداوند نسبت میان آن شیء و آثارش را (مؤثر و اثر) به اشکال گوناگون میتواند ایجاد کند. البته با فرضهای گوناگون
1) مؤثر هست ولی خداوند مؤثّریت را از او سلب میکند؛ داستان آتش و ابراهیم نبی(علیه السلام) که آتش نسوراند. (برداً)
2) مؤثر هست ولی خداوند اثر را تبدیل به ضدّ آن میکند: «سلاماً» شدن آتش برای ابراهیم(علیه السلام).آتش که سوزاننده است سبب سلامتی میشود.
3) مؤثر هست ولی خداوند اثر آن را مضاعف میکند: مَنْ جَاءَ بالحَسَنةِ فَلَهُ عَشْرُ امثالِهَا (انعام/160) همچنین آیات و روایات مشتمل بر واژة برکت، انفاق و صدقات و… اینگونهاند. البته این فرض مربوط به عمل نیک است نه عمل شر. (این یکی از مصادیق فضل خداوند است.)
4) مؤثر هست ولی خداوند اثر آن را تخفیف و کاهش میدهد: تمام آیاتی که دربارة تخفیف عقاب از اعمال سوء بشر است، از این دست است.
5) اثر هست ولی پدیدآمدن اثر از طرق مؤثر دیگری بجز مؤثر معهود آن باشد: عدم باور به این مسئله یک تفکر یهودی است به معنای باور به «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»(مائده/64) و بسته و محدود نگاه کردن به خداوند است. هر کس بپندارد دست خدا بسته است، دست خودش بسته است. هر کس نسبت به خدا بسته فکر کند خدا فکرش را بسته نگه میدارد. برخلاف 4 فرض قبل اثر معتاد است ولی مؤثر غیر معتاد (ناشناخته) است.
برای مثال میتوان به پول اشاره کرد؛ باور ذهنی ما انسانها این است که هر کس به دنبال پول است باید کار و تلاش کند. ولی خدا میفرماید من ثروت میدهم اما نه از طریق کار و تلاش شما «وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(طلاق/3) (خوشا به حال کسی که در باب کسب و کار هم مؤمن به غیب باشد) توکّل یعنی عاملی ناشناخته برای رزق (ایمان و توکل یک سعی معنوی و غیبی است که سعی وافری میطلبد)
مهم این است که اهل کدام عالمی؛ غیب یا شهادت
حاصل آنکه تا زمانی که اسباب، سببیت خودشان را طبق معمول ِاعمال کنند اضطراری حاصل نمیشود امّا انسانی که ایمان و باور قلبی دارد که اسباب هست ولی این اسباب بدون اثربخشی خداوند، بیاثرند و اگر او نخواهد، اثری بر آنها مترتب نمیشود (سبب ساز عالم، سبب سوز عالَم میشود) اضطرار و بیچارگی خود را مشاهده میکند. اگر انسان به این اعتقاد و باور برسد که فقط خداست که به اسباب سببیت میبخشد، هرگاه نیازی داشته باشد سببیت را از اشیاء نمیبیند. لذا حالت اضطرار به او دست میدهد.
خداوند میخواهد به انسانها تفهیم کند که مؤثر فقط و فقط خداست و تمام مؤثّرها در جهان، هیچ کارهاند. « لا مُوَثِّرَ فِی الْوُجودِ إلاّ اللَهُ»چنین انسانهایی موحّداند و اضطرار خویش را می بینند. هدف از خلقت انسان، انجام کارهای روزمره نیست؛ دیدن دست خدا در خلال کارهای روزمرة زندگی است؛ هدف توحید افعالی است.
وَ إِنَّمَا یَسْتَقِیمُ اَلرُّجُوعُ إِلَیْهِ حَالاً بِثَلاَثِهِ أَشْیَاءَ بِالإِیاسِ مِنْ عَمَلِکَ وَ مُعَایِنِهِ اِضْطِرَارَکَ وَ شِیَمَ بَرَقِّ لُطْفُهُ بِکَ
بیان شدکه تحقق انابه حالی (که نوعی بازگشت به سوی خدا از روی صدق است) سه شرط دارد: 1) یأس از عمل 2) یافتن اضطرار خویش 3) مشاهده ابر پر بار لطف و رحمت الهی
در جلسات گذشته پیرامون شرط اول، به ویژه عمل انسان نکاتی بیان شد.
نکتة اول: جایگاه عمل (تنها چیزی که از انسان دیده میشود و قابل پذیرش است عمل اوست.)
نکته دوم: نمونه آیات در باب عمل (وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (صافات/96)). اراده خدا تعلق می گیرد به اراده بشر و ارادة بشر تعلق میگیرد به فعل انسان. ارادة انسان اولاً وبالذات متعلق ارادة خداست. خدا خواست تا انسانها بخواهند.
نکته سوم: معنای یأس از عمل
1) یأس از صدور عمل از آدمی: این معنا بیارتباط با محل بحث است چرا که آدمی عامل است.
2) یأس از انتخاب عمل: این معنا نیز مردود است چرا که انسان مختار است نه مجبور.
3) یأس از نجات بخشی عمل: این معنا نیز نادرست است چرا که عمل اگر صالح باشد، قطعاً نجات بخش است.
4) یأس از قبولی عمل: این معنا صحیح است. از انسان انتخاب صادر می شود (و این یعنی او صاحب اراده است) لکن بجاست از قبولی عمل خویش مأیوس باشند. چرا که قبول کننده، خداست و فاعل، انسان است. روایاتی داریم که میگویند انسان باید از پذیرش عمل خود توسط خداوند مأیوس باشد.
توضیح اینکه عمل انسان:
1) عمل شر از محل بحث خارج است چرا که عمل شر قطعاً مقبول نیست.
2) عمل خیر باید از پذیرش این گونه اعمال مأیوس بود چرا که عمل صالح و خیر انسان شایسته بارگاه خداوند نیست. وجود انسان در آستانه عدم است و وجود خداوند بینهایت است. ما کجا و وجود بینهایت خدا کجا؟! عمل ما کجا و قبولی حضرت حق کجا؟!
برای نمونه به آیه زیر توجه نمایید:
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا؛ و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایههاى خانه [کعبه] را بالا مىبردند، [مىگفتند:] اى پروردگار ما، از ما بپذیر.(بقره/127)
یکی از انواع ادب ورزی، ادب ورزی با خداست.
• رَبَّنَا: جمع آورده و خودش را به تنهایی به حساب نیاورده.
• تَقَبَّلْ: درخواست قبولی کرده است درحالیکه اشاره به عمل نکرده است؛ زیرا عمل خویش را لایق قبولی خدا نمیدانست ]خدایا ندید بپذیر[
شایسته است انسانها خیلی دنبال قبولی عمل توسط خداوند نباشند بلکه باید در هر شرایطی کار خوب را صادقانه تشخیص دهند و آن را انجام دهند. اینکه انسان حدّ خودش را بداند، بسیار خوب است.
شرط دوم: مُعَایِنِهِ اِضْطِرَارَک
اضطرار یعنی بیچارگی، مقام اضطرار، یک مقام معنوی بزرگ است. انسان مجموعهای از نیازهاست و تصور بر این است که تأمین نیازها به واسطه عوامل و اسبابی میسر میشود. حال اگر اسباب را ناکارآمد دید(مثل بیماریهای لاعلاج)، نتیجهاش اضطرار است.
معاینه اضطرار از دو منظر قابل بررسی است:
منظر اول: مقدماتی دارد.
مقدمه اول: خداوند ذوات تمام اشیا را آفرید.
مقدمه دوم: خداوند هر شیء را که آفرید خواص آن ها را هم آفرید. (کارکردها و آثاری را بر آن ذات مترتب کرد)
مقدمه سوم: آثار دو دستهاند: 1) شناخته شده (مربوط به عالم شهادت) 2) شناخته نشده (مربوط به عالم غیب)
بنابر تعبیر قرآنی در ابتدای سوره بقره، همانطور که عالم، دو عالم (شهادت و غیب) است، انسانها هم دو دستهاند:
1) باورشان محدود به عالم شهادت است. (شهادتگرا یا مادهگرا)
2) غیب را باور دارند و باور دارند که جهان نادیدهها، جهان دیدهها را تدبیر میکند (خداوند طرفدار این گروه است.) این گروه دو ویژگی دارند: 1) باور به غیب 2) باور به حاکمبودن عالم غیب بر عالم شهادت
شاهد قرآنی: خداوند در قرآن به هنگام بیان آثار اشیاء، عمدتاً به دنبال بیان آثار مربوط به عالم غیب آنهاست؛ آب را طهور و برکت آفرین است. بیشترین آثاری که قرآن بیان میکند غیبی است. یکی از راههای اعجاز این است که خداوند معلول را از طریق علت ناشناخته یا معلول ناشناخته را از طریق علت شناخته شده صادر میکند.
مقدمه چهارم: خداوندی که اثری را به یک شیء می دهد همان خداوند نسبت میان آن شیء و آثارش را (مؤثر و اثر) به اشکال گوناگون میتواند ایجاد کند. البته با فرضهای گوناگون
1) مؤثر هست ولی خداوند مؤثّریت را از او سلب میکند؛ داستان آتش و ابراهیم نبی(علیه السلام) که آتش نسوراند. (برداً)
2) مؤثر هست ولی خداوند اثر را تبدیل به ضدّ آن میکند: «سلاماً» شدن آتش برای ابراهیم(علیه السلام).آتش که سوزاننده است سبب سلامتی میشود.
3) مؤثر هست ولی خداوند اثر آن را مضاعف میکند: مَنْ جَاءَ بالحَسَنةِ فَلَهُ عَشْرُ امثالِهَا (انعام/160) همچنین آیات و روایات مشتمل بر واژة برکت، انفاق و صدقات و… اینگونهاند. البته این فرض مربوط به عمل نیک است نه عمل شر. (این یکی از مصادیق فضل خداوند است.)
4) مؤثر هست ولی خداوند اثر آن را تخفیف و کاهش میدهد: تمام آیاتی که دربارة تخفیف عقاب از اعمال سوء بشر است، از این دست است.
5) اثر هست ولی پدیدآمدن اثر از طرق مؤثر دیگری بجز مؤثر معهود آن باشد: عدم باور به این مسئله یک تفکر یهودی است به معنای باور به «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»(مائده/64) و بسته و محدود نگاه کردن به خداوند است. هر کس بپندارد دست خدا بسته است، دست خودش بسته است. هر کس نسبت به خدا بسته فکر کند خدا فکرش را بسته نگه میدارد. برخلاف 4 فرض قبل اثر معتاد است ولی مؤثر غیر معتاد (ناشناخته) است.
برای مثال میتوان به پول اشاره کرد؛ باور ذهنی ما انسانها این است که هر کس به دنبال پول است باید کار و تلاش کند. ولی خدا میفرماید من ثروت میدهم اما نه از طریق کار و تلاش شما «وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(طلاق/3) (خوشا به حال کسی که در باب کسب و کار هم مؤمن به غیب باشد) توکّل یعنی عاملی ناشناخته برای رزق (ایمان و توکل یک سعی معنوی و غیبی است که سعی وافری میطلبد)
مهم این است که اهل کدام عالمی؛ غیب یا شهادت
حاصل آنکه تا زمانی که اسباب، سببیت خودشان را طبق معمول ِاعمال کنند اضطراری حاصل نمیشود امّا انسانی که ایمان و باور قلبی دارد که اسباب هست ولی این اسباب بدون اثربخشی خداوند، بیاثرند و اگر او نخواهد، اثری بر آنها مترتب نمیشود (سبب ساز عالم، سبب سوز عالَم میشود) اضطرار و بیچارگی خود را مشاهده میکند. اگر انسان به این اعتقاد و باور برسد که فقط خداست که به اسباب سببیت میبخشد، هرگاه نیازی داشته باشد سببیت را از اشیاء نمیبیند. لذا حالت اضطرار به او دست میدهد.
خداوند میخواهد به انسانها تفهیم کند که مؤثر فقط و فقط خداست و تمام مؤثّرها در جهان، هیچ کارهاند. « لا مُوَثِّرَ فِی الْوُجودِ إلاّ اللَهُ»چنین انسانهایی موحّداند و اضطرار خویش را می بینند. هدف از خلقت انسان، انجام کارهای روزمره نیست؛ دیدن دست خدا در خلال کارهای روزمرة زندگی است؛ هدف توحید افعالی است.