سبک زندگی از دیدگاه روانشناسان؛ مصاحبه با دکتر آذربایجانی

نویسنده: مصاحبه‌کنندگان:دکتر حسن رضایی و آتشین‌صدف

تشکر می‏کنم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. طبق معمول، اولین بحثی که در هر پژوهشی نیاز است، مفهوم‏‏شناسی موضوع و محور بحث است. ماهیت سبک زندگی، فارغ از رویکرد روان‏شناسانه و جامعه‏‏ شناسانه چیست؟
از شما برای این کار فرهنگی که در پیش دارید، تشکر می‏کنم و برای شما آرزوی توفیق دارم. مقدمه‌ای عرض می‌کنم و وارد بحث می‌شوم. بحث سبک زندگی، معادل « Style Life» است. مدتی است که در گفتگوهای ما هم، این بحث تکرار می‏شود و در کلام بزرگان نیز می‏آید. این عبارت، سابقه قابل توجهی در روان‏شناسی دارد. البته‏ این مطلب به روان‏شناسی، محدود نمی‏شود و پیش از روان‏شناسی در بحث‏های پزشکی و جامعه‏‏شناسی هم وجود داشته است.
در پزشکی، بیشتر، سبک زندگی را متناسب با عادت‌های غذایی، بهداشت و مسائلی از این قبیل می‏گیرند و این بحث، بیشتر ناظر به ابعاد جسمانی، تغذیه، بحث‏های بهداشت و این‏گونه مسائل است.
سبک زندگی در جامعه‏‏شناسی، بحث‏های خودش را دارد و در ارتباط با نهادهای اجتماعی است؛ ولی در روان‏شناسی، وقتی بخواهیم این بحث را پی‏گیری کنیم، زیرساختش به شخصیت برمی‌گردد؛ یعنی آن چارچوبی که در بحث‏های شخصیت مطرح شده است. بر اساس آن، نوع شخصیت افراد، متفاوت است و متناسب با آن، سبک زندگیِ متفاوتی خواهند داشت که در قسمت‏های بعد توضیح خواهم داد. اگر بخواهیم درباره سبک زندگی، فارغ از این ‏رویکرد صحبت کنیم، می‏توانیم بگوییم سبک زندگی در حقیقت، الگوهای رفتاری یک فرد بر اساس بینش‏ها، نگرش‏ها، گرایش‏ها و باورهای بنیادی خودش در زندگی است؛ یعنی در حقیقت، صبغۀ سبک زندگی، یک صبغه رفتاری، عینی و ملموس است که مبتنی بر بعضی باورهای بنیادی، نگرش‏ها و بینش‏های زیر‏ساختی است؛ ولی صبغه سبک زندگی، به طور عمده، جنبه رفتاری دارد، ملموس است و به طور عمده، مشاهده می‏شود که‏ اینها در ابعاد مختلف مانند سبک زندگی در تغذیه، کار، پوشاک، ارتباطات با دیگران، علائق دینی و علمی و سایر موارد می‏تواند ظهور پیدا کند.
ـ با این قیودی که فرمودید ما نمی‌توانیم امور درونی مانند سبک تفکر و اندیشیدن را سبک زندگی بنامیم؛ زیرا سبک زندگی، طبق این تعریف، ناظر به جنبه رفتاری و بیرونی افراد است؛ درحالی‏که در برخی مباحث و منابع سبک زندگی غربی، کتاب‏هایی با نام سبک تفکر، سبک زندگی تفکر و سبک اندیشیدن وجود دارد. اگر منظور از سبک زندگی در تعریفی که فرمودید، جنبه بیرونیِ رفتاری آدمی باشد؛ بنابراین اموری درونی مثل سبک تفکر و یا اخلاق فردی و نمودهای درونی اخلاق، نمی‌تواند جزو سبک زندگی اسلامی باشد.
این امور می‏تواند زیرساخت سبک زندگی باشد؛ ولی ما اینها را سبک زندگی نمی‏دانیم. وقتی Style Life محورها، پارامترها و مؤلفه‌ها یا عناصرش بیشتر، جلوه‌های بیرونی آن است و قطعاً نوع تفکر و روش‌های اخلاقی ما و همان‏طور که در بخش قبل عرض کردم سبک زندگی ما متأثر از جنبه‌های درونی و نهادینه شده است؛ ولی خود اینها سبک زندگی حساب نمی‏شود و جنبه‌های بنیادهای سبک زندگی هستند.
ـ با توجه به تعریفی که فرمودید، فرض کنید کسی هست که در تمام زندگی‌اش، جلوه بیرونی رفتارش، جلوه خیلی خوبی دارد؛ ولی در حقیقت، هیچ اعتقادی به آن ندارد و به علت برخی شرایط که آن شرایط تا انتهای زندگی‏اش پابرجاست، به صورت ریاکارانه، آن رفتار را از خود بروز می‏دهد. رفتار این فرد، در خانه و در خلوت، یک طور دیگر است؛ ولی همیشه در بین مردم و در منظر مردم، یک سبک دیگری رفتار می‏کند؛ آیا این رفتارهای بیرونی را می‏شود سبک زندگی نامید؟
درباره ‏این مشکلی که مطرح کردید دو پاسخ به نظرم می‌رسد:
اول اینکه، این‏گونه افراد تا کجا می‏توانند بر این ظاهرسازی یا رفتارهای تصنعی، تحفظ داشته باشند؟ نمایش این رفتارها در مقابل برخی از افراد جامعه، مانند رئیس فرد یا فردی که از لحاظ اجتماعی، اشراف و سلطه‏ای بر او دارد، ممکن است؛ ولی در مقابل همکارش، آیا می‏تواند همیشه به‏ این صورت باشد یا در خانواده‌اش باز همین‌طور است؟ کسی که اهل نماز نیست در خانه‏اش این‏طور نخواهد بود. ما مجموعه ‏اینها را سبک زندگی می‏گوییم، نه فقط اینکه شما فقط ده درصد از این رفتارهای بیرونی را در نظر بگیرید و بیان کنید.
دوم اینکه ‏این‏گونه افراد در مدت محدودی می‏توانند این فشار را تحمل کنند و رفتار متظاهرانه و منافقانه را از خود بروز دهند؛ زیرا قاعده‏ای به نام «قاعده هماهنگی‏شناختی فستینگر» داریم. بر اساس این قاعده، ما از نظر ذهنی نمی‌توانیم به صورت متعارض، فکر و عمل کنیم؛ یعنی یک طور دیگر فکر کنیم و به صورت دیگری عمل کنیم. این ما را اذیت می‏کند؛ یعنی مثل یک جوجه‏تیغی نیستیم که هر کدام از تیغ‌هایمان به یک سمتی برود؛ بلکه جهت‏گیری‌های ما باید همسو باشد. البته، مدتی می‏توانیم خود را مراقبت کنیم؛ ولی این رفتار در طول زمان، خودش را نمود می‏دهد و بازتاب خارجی هم خواهد شد.
ـ پیرو مطلب قبلی که فرمودید، این سؤال به ذهن می‏رسد که وقتی سبک زندگی، ناظر به جنبه بیرونی رفتار آدمی باشد، رابطه‌اش با اخلاق فردی چه می‏شود؟ به صورت واضح و مشخص بفرمایید که رابطه بین اخلاق و سبک زندگی با توصیفی که شما از سبک زندگی داشتید چیست؟
درباره اخلاق با تعریفی که از اخلاق داریم‌، باید گفت که شامل دو بخش می‏شود. طبق تعریف امروزی، از یک جهت، صفات و ملکاتی است که متولی فضایل و رذایل اخلاقی هستند و از طرف دیگر، شامل رفتارهای اخلاقی می‏شود؛ یعنی هم ملکات، که ‏این را اخلاق می‌گوییم؛ مثل شجاعت، سخاوت، عفت و چیزهای دیگر که در جهت منفی و مثبت هست. اینها ملکات هستند و جنبه شخصیتی دارد یا رویکردی که ما در شخصیت داریم به آن رویکرد صفات می‌گویند که بخشی از آن صفات اخلاقیه می‏شود. اینها زیرساختی‌تر است. یک بخش دیگر، جنبه‌های رفتاری است؛ مانند اینکه انسان دروغ بگوید یا راستگو باشد یا بخشنده باشد، یا عمل شجاعانه داشته باشد یا چیزهایی از این قبیل.
اینها جنبه‌های عملی و رفتاری در ارتباط با دیگران است. بر این اساس، وقتی می‌گوییم سبک زندگی و مرادمان آن بخشی است که نمود رفتاری دارد، اخلاقی نیز بخشی از سبک زندگی می‏شود؛ یعنی از این جهت، سبک زندگی، کاملا آن بخش‏های اخلاقی را در بر می‌گیرد. اصلا اینها جزو سبک زندگی هستند. بنیادهایش و ملکاتش جنبه‏های شخصیتی دارد.
ـ اولین کسی که به لحاظ تاریخی، از جبنه روان‏شناختی به سبک زندگی پرداخته، آدلر است. بفرمایید که آدلر، چگونه ‏این مفهوم را در روان‏شناسی خودش وارد کرده و منظورش از سبک زندگی و تعریفش چه بوده است؟
قبل از پاسخ، برای مقدمه می‌خواهم مقداری به‏ این بحث بپردازم که بحث از سبک زندگی در روان‌‏شناسیِ قبل از آدلر، چه وضعیت و جایگاهی داشته است. این بحث در روان‏شناسی به آدلر، محدود نمی‏شود؛ یعنی کسانی که بحث شخصیت را مطرح کردند، هر یک به گونه‌ای به‏ این بحث پرداختند. یکی از این افراد، آلپورت است. این شخص در این بحث، وارد شده و از عنوان سبک زندگی استفاده نکرده است؛ ولی این بحث را با عنوان «نوع زندگی» یا «نمود شخصیت ما در زندگی» آورده است.
فرد دیگر «اریکسون» است. این دو نفر را علاوه بر آدلر می‏توانیم نام ببریم که به موضوع سبک زندگی پرداخته‌اند. آلپورت، این بحث را مطرح می‏کند که در زندگی افراد، یک جهتِ درون‏سو و یک جهتِ برون‏سو داریم؛ حتی دینداری ما این جلوه‏اش را در زندگی ما نشان می‏دهد. کسانی که دینداری‏شان درون‏سو یا درونی است، دین را نه برای فواید دیگر، بلکه برای خود دین می‏خواهند؛ به همین دلیل از نظر زندگی، افراد آرام و باوقاری هستند و آرامش بیشتری دارند. برعکس کسانی که برون‏سو هستند، دین را برای منافع بیرونی، مناصب اجتماعی، جایگاه اجتماعی و از این قبیل می‏خواهند. اینها از نظر زندگی هم آن بهداشت روانی و آرام را ندارند. این یک بحثی است که از نظر شخصیت سبک زندگی با شخصیت افراد و نوع تفکر‌ و جهت‌گیری درونی یا بیرونی مذهبی که فرد در سبک زندگی‏شان انتخاب کرده است، ارتباط پیدا می‏کند.
اریکسون بحث را در حقیقت در طول عمر در نظر می‌گیرد و سبک زندگی افراد را مطرح می‏کند و آن را در هشت مرحله، از کودکی تا سالمندی متمایز می‏سازد. در هر کدام از این مراحل هشت‌گانه، سبک زندگی فرد، بین دو نمود کاملا متمایز قرار دارد؛ مثلا بین ناامیدی و فرزانگی، کسی که زندگی‌اش را خوب طی کرده و از زندگی‌اش در گذشته راضی باشد، در دوره سالمندی، از ۶۰ سالگی به بعد، حالت فرزانگی دارد؛ یعنی فردی است که الگو برای دیگران است، می‏تواند منشأ خلاقیت برای دیگران باشد و دیگران را راه بیندازد. این یک الگو از سبک زندگی افراد است.
الگوی دیگر، فردی است که به هیچ‏کدام از اهدافش نرسیده‌ است و دچار افسردگی و ناکامی می‏شود و همه نگاهش به گذشته، پر از افسوس است و این، یک نوع از سبک زندگی است. این را در غیر سالمندی مطرح می‏کنند و در هر هشت مرحله، بین دو الگوی مختلف سبک زندگی اریکسون، مطرح شده است.
آدلر، بحث Life Style را مطرح می‏کند و بحث‏های مفصلی را در این زمینه می‏آورد. نظریه وی، این است که سبک زندگی مانند درخت در انسان است. درختواره‌ای است که سه بخش ریشه، بدنه و ساقه دارد. ریشه در حقیقت، باورهای بنیادین ماست. بدنه، نگرش‌های کلان ما و ساقه، رفتارها و جنبه‌های عملیِ کوچک زندگی ماست. اینها با یکدیگر ارتباط دارند. رفتارها، گفتار و کارکردهای ما در زندگی در ابعاد مختلف از آن بدنه نشأت می‌گیرد. این بدنه از ریشه تأثیر می‌گیرد و بر یکدیگر تأثیرگذار می‏گذارند. اینها منبعث از یکدیگر و مبتنی بر یکدیگرند تا به آن ریشه‏های بنیادین می‌رسیم.
آدلر به همین علت در حقیقت، سبک زندگی را این‏گونه مطرح می‏کند و می‏گوید: با توجه به باورهای بنیادی فرد و نگرش‌های کلانش، مثلا اینکه در زمینه مسائل اقتصادی، ازدواج‏کردن و شغلی که انتخاب کرده، بر آن اساس شکل می‌گیرد. بعد در چیزهای جزئی‌تر می‌آید؛ مانند پوشاک، گفتار، نوع تغذیه، خواب و رفتارهای جزئی‌اش که میکرو رفتارها است. اینها بر اساس آن نوع نگرش‌ها شکل گرفته است و  کاملا با یکدیگر تعامل دارند؛ مثلا نگرشی که به اشتغال دارد با نگرشی که به اقتصاد، فرهنگ، ازدواج و دین دارد، اینها کاملا با یکدیگر تعامل دارند و رفتارهای نهایی را می‌سازند.
ـ بنابراین بر اساس مفهومی که سبک زندگی آدلر می‏گوید، رفتارهای منافقانه، سبک زندگی محسوب نمی‏شود؟
اگر بخواهیم بحث شما را تحلیل روان‏شناختی کنیم، این را به دو صورت می‏توانیم بگوییم. یک موقع، این است که بار ارزشی به‏ این رفتارهای دوگانه می‌دهیم. در این صورت می‏توانیم در بحث سبک زندگی نیز وارد شویم؛ یعنی کسی که می‌آید خودش را کنترل می‏کند و یک طور دیگر وانمود می‏کند، این را در آنجا داریم؛ ولی حالا از نظر آنها این رفتار در حقیقت، رفتاری منافقانه نیست، این برآیند از مجموعه همان باورهای او می‏شود؛ در عین حالی که یک باور دارد؛ مثلا باورش این است که من باید در زندگی خودم، مذهبی باشم، یک باور دیگر در کنارش دارد که یک مقداری مخفی‌تر است و آن باور، این است که گاهی از مواقع برای منافع مهم‏تر یا مسائل مهم‏تر می‏تواند نمود مذهبی نداشته باشد. برآیند این دو باور است که این را نشان می‏دهد. اصلا به‏ این معنا ما در بحث روان‏شناسی، رفتار منافقانه نداریم؛ یعنی همیشه رفتارهای ما منبعث از باورهای ما است. باور فردی که خالصاً ایمان به خداوند دارد، در رفتارش هم همان‏طور عمل می‏کند؛ ولی اگر در باورهایش، آن باورش یک مقداری مشوب به غیر ایمان باشد و مسائل دیگر را دخالت بدهد، خدا هست؛ ولی چیزهای دیگری هم هست و این است که در نمود بیرونی‏اش، گونه دیگری می‏شود.
ـآیا این همان است که در روایات بیان شده، اگر بردبار نیستید، خود را به بردباری بزنید؟
نه. ببینید روایتی که می‏گوید: «ان لم تکن حلیماً فتحلّم» که ما موارد زیادی داریم، این است که بر اساس این قاعده رفتاری که باطن بر ظاهر تأثیر می‏گذارد، رفتار هم بر باطن تأثیر می‏گذارد؛ مثل نماز خواندن است؛ مثل کسی که اول کار مسلمان می‏شود، میزان ایمانش پایین باشد؛ اما با مداومت بر نماز خود این اعتقاد افزایش پیدا می‏کند؛ یعنی رفتارهای ظاهری بر ایمان تأثیر دارد. این به معنای آن نیست که یک کار منافقانه باشد؛ یعنی الان این چشمه، هنوز در وجودت نیست، آن‏قدر آب می‏ریزی تا کم‏کم، چشمه به جوش می‏آید.
ـ روان‌‏شناسی آدلر تحت عنوانِ روان‌‏شناسی فردی، معروف است. واژه فردی، این تصور را به وجود می‌آورد که گویی آدلر به روان‌‏شناسی اجتماعی توجه نداشته است. آیا این تلقی را درست می‏دانید؟
دو نکته در این تلقی وجود دارد که اگر بخواهیم این را خوب تبیین کنیم‌، لازم است بحث یونگ را قبل از آن توضیح بدهیم. یونگ در بحث روان‏شناسان با اینکه خودش، نگاه روانکاوی دارد و به نحله مکتب تحلیل‌گری تعلق دارد؛ اما به یک نوع تفرد و فردی‏نگری قائل است.
اصل حرف، این است که وقتی می‏خواهیم مسأله‏ای را بسنجیم، گروه نمونه می‏گیریم و جامعه را این‏گونه می‏سنجیم. یونگ جزو اولین کسانی بود که با این نگاه مخالفت کرد و می‏گفت: ما نباید تفرد انسان‏ها را از دست بدهیم. این فردیت، یک بحث مفصل دارد و فرصت نداریم به آن و روان‏شناسی یونگ بپردازیم. اینجا به تبیین مبانی نیاز دارد تا ببینیم فرد چطور به فردیت می‏رسد. نیمه اول عمرش و نیمه دومش چیست؟ بامداد و شامگاه چیست؟ نگاهش این است که آدم‏ها خودشکوفایی و بلوغشان این است که به آن فردیت برسد.
حالا آدلر در این فضا است که در حقیقت می‏خواهد بگوید ما به تمایز انسان‏ها اهمیت می‏دهیم و روان‏شناسی هر انسانی را به طور مستقل، بررسی می‏کنیم و ویژگی‏هایش را استخراج کنیم تا در حقیقت، او را خوب بفهمیم. روان‏شناسی فردی این است که در عین نفی‏نکردنِ مشترکات، باید به تمایزها و ویژگی‏های اختصاصی هم توجه کنیم تا روان این انسان را بفهمیم و سبک زندگی‏اش را درک کنیم.
ـ طبق برخی منابع روان‌‏شناسی، روان‏شناسی فردی یا فردیت یک شخص به‏ این معناست که یک فرد را باید یک کل به‌ هم پیوسته در نظر گرفت و نباید سبک زندگی‏اش را بر اساس تکه‏های جدا از هم در نظر گرفت. آیا این تعبیر، درست است؟
بخشی از آن را می‏رساند. در حقیقت ما در روان‏شناسی فردی دو بخش داریم: یک بخش آن، که ناظر به تمایز با دیگران است، آن بخشی بود که من عرض کردم؛ یعنی باید به تمایزات و اختصاصات فرد در مقایسه با دیگران توجه کنیم. این یک بخش بیرونی است؛ یعنی برویم تمایزش را با دیگران در نظر بگیریم؛ اما درباره خود فرد، چه کار باید کرد؟ درباره خود فرد، باید گفت که فرد، مجموعه اجزای تکه پاره نیست. باید یک نوع یکپارچگی، وحدت و هویت واحد درباره او قائل شویم که آن کلیت یا چیزی که شما فرمودید این را در حقیقت می‏رساند. باید او را یکپارچه در نظر بگیریم که اجزایش متصل به هم باشد.
معمولا این مثال را می‏زنند که می‏گویند در حقیقت، فرض کنید که ‏این باز در دیدگاه گشتالت در روان‏شناسی هست که اگر بخواهیم تصور کنیم که گردباد را، ذره‏‏ها و قطرات آن در نظر بگیریم، هیچ وقت مفهومی از گردباد برای ما شکل نمی‏گیرد. یا اگر گردآب را بخواهیم که مجموعه قطرات آبی است که دور هم می‏گردد، حال اگر اینها را جدای از هم در نظر گرفتیم، هیچ وقت مفهوم گرداب را نمی‏فهمیم. پس گرداب، مجموعه قطرات نیست. این یک چیز اضافه بر آن است. A+C+D صرفا جمع این اجزا نیست. علاوه بر جمع، خود این شکل و هویت کلی اینها، معنای جدیدی را تولید می‏کند.
ـ بحث از معنای زندگی چیست؟ چه ارتباطی با سبک زندگی دارد؟
سبک زندگی در یک حلقه‏ای از حلقه‏های سه گانه باید توجه شود. در مباحث سبک زندگی، اگر یک حلقه میانی به نام سبک زندگی(Style Life) وجود دارد، قبل از آن معنای زندگی(Meaning Life) قرار دارد و بعد از آن، لایه‌ای رویین به نام شیوه زندگی ((Skill Life قرار دارد. در مرحله اول باید معنای زندگی را روشن کنیم که ناظر به چرایی زندگی است. چرا باید زندگی کنیم؟ زندگی امری مستمر و یک جریان است؛ اما چرا این زندگی را نباید قطع کرد؟ پس اول باید معنای زندگی ترسیم شود، حالا که فهمیدیم چرایی زندگی روشن می‏شود.
مرحله دوم، ناظر به چیستی زندگی است. زندگی چیست؟ زندگی مطلوب ما چیست و زندگی موجود ما چیست که به بحث سبک زندگی برمی‏گردد. مرحله بعد، لایه سوم بحث است که ناظر به چگونگی زندگی است؛ یعنی اینکه ما چگونه آن سبک مطلوب را برای خودمان ایجاد کنیم؟ اگر من در سبک زندگی به‏ این نتیجه رسیدم که می‏خواهم رابطه خوبی با افراد داشته باشم، سبک زندگی من، یک سبک زندگی آرامی باشد که تجویزی می‏شود. راه‏ها و روش‏های به دست آوردن آن چیست؟ اسکیل‏ها یا مهارت‏هایی که من را به آن می‏رساند چیست؟ در حقیقت اینها در روان‏شناسی بحث می‏شود که ‏این سومی از جنس «Learning How» است؛ مثل رانندگی کردن و شنا کردن که جنبه‏ مهارتی دارد.
ـ فرمودید در حقیقت در سه بافت، سبک زندگی مطرح شده است: روان‏شناسی، اجتماعی و مباحث پزشکی و بهداشت. آیا رویکرد دینی را هم می‏توان به عنوان رویکرد چهارمی در مباحث سبک زندگی وارد کرد و گفت: در عرض این سه تا رویکرد است یا در ذیل یکی از اینها یا مجموعه‏ای از اینهاست؟ به عبارت دیگر، بالاخره کسی که سبک زندگی دینی دارد یا از بعد رفتاری از بعد روان‏شناسی در نظر می‏گیریم و تحلیلش می‏کنیم یا از بعد اجتماعی یا بالاخره دارد مسائل بهداشت و تغذیه و محیط زیستش را داریم مطرح می‏کنیم که دین هم اتفاقاً در این سه تا نظر دارد.
درباره این سؤال می‏توانیم دو پاسخ بدهیم: یکی اینکه در حقیقت، بحث را جزء‏نگرانه ببینیم. یک جواب، این است که دین قطعا یک سبک زندگی متمایزی دارد. دین آمده است تا سبک زندگی و برنامه زندگی خاصی را برای افراد به وجود بیاورد؛ از خوابیدن بگیرید که می‏گوید قبل از خواب، فلان عبادت و در بین شب، نماز شب بخوان و روزانه، ‏این مقدار را به عبادت بگذران و یا نوع تغذیه که بایدها و نبایدهایی درباره ‏این داریم و محدودیت‏هایی را برای رابطه جنسی قائل می‏شود که همه‏ اینها ناظر به سبک زندگی است.
با توجه به‏ این نکات، در اینکه دین قطعاً سبک زندگی خاصی را دارد شکی نداریم؛ اما اینکه بیاییم و بگوییم در عرض آنها می‏شود، این درست نیست؛ بلکه می‏توانیم بگوییم آن اجزا و ابعاد سبک زندگی که دین بیان می‏کند را می‏توانیم با تحلیل روان‏شناسانه و جامعه‏‏شناسانه کاوش کنیم. البته نمی‏خواهم بگویم که ‏این سبک ارائه شده از ناحیه دین را به روان‏شناسی یا جامعه‏‏شناسی تقلیل بدهیم. قطعاً یک سبک زندگی ویژه است که ممکن است تمام آن را روان‏شناسان نگفته باشند، جامعه‏‏شناسان نگفته باشند؛ ولی با تحلیل‏های روان‏شناختی و جامعه‏شناختی می‏توانیم آن را تحلیل کنیم و عناصر و اجزایش را به دست بیاوریم.
با توجه به نگاهی که در دین اسلام داریم که یک نگاه اجتماعی و کل‏نگرانه دارد و خیلی وسیع است، رفتارهای دینی و عقاید دینی به هیچ وجه به یک نگاه روان‏شناسانه یا حتی جامعه‏‏شناسانه تقلیل نمی‏یابد؛ بلکه پوشش وسیعی از سبک زندگی را ایجاد می‏کند. این سبک زندگی در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی است و در بعد غیر فردی‌اش، ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است و خیلی ابعاد وسیعی دارد؛ یعنی حتی در ابعاد سیاسی، نوع تعامل‏های ما را با حکومت‏ها، مردم، حاکمان و چیزهای مختلف، بیان، و سبک زندگی خاصی را تجویز می‏کند.
ـ وضعیت موجود سبک زندگی ایرانیان به چه صورتی است و چه وضعیتی دارد؟
ملاک ما برای داوری در این قسمت، آن است که اگر معیارهای سبک زندگی، دینی و اسلامی باشد، ارزش‏ها و به‌ هر حال مقیاسمان را آنجا قرار بدهیم و قضاوت کنیم. البته ‏اینکه درباره هر کدام از ابعاد سبک زندگی، داوری علمی داشته باشیم، نیاز به کار میدانی دقیق است. در این زمینه، قضاوت علمی و دقیقی نمی‏توانیم بکنیم؛ اما می‏توانیم حدس بزنیم که حداقل بخشی از این موارد که در سخنان مقام معظم رهبری اشاره شد، جزو مواردی است که فاصله زیادی با سبک زندگی مطلوب داریم؛ مثلا سبک زندگی ما در روابط اجتماعی، نوع ارتباط کلامی و غیر کلامی و ادب و احترامی که به یکدیگر می‏گذاریم، آیا واقعا این‏طور است؟
یک نمونه‏اش را می‏خواهم بگویم که تازه یک بخشی از آن نمود پیدا می‏کند، در رانندگی است که احترام و حرمتی برای دیگران قائل نیستیم. وقتی دو نفر در آسانسور قرار می‏گیریم و کنار هم قرار می‏گیریم، تعارف می‏کنیم؛ ولی اگر این دو نفر پشت فرمان بنشینند، کوچک‏ترین حق تقدمی را برای یکدیگر قائل نیستند؛ چرا؟ این در روان‏شناسی تحلیل شده است. بحثش این است که هر چه فاصله ما از یکدیگر زیادتر می‏شود، جنبه‏هایی که برای دیگران، حرمت قائل می‏شویم، کاهش پیدا می‏کند. چرا این‏طوری است؟ این نشان می‏دهد که‏ این امور برای ما درونی نشده است. واقعا جزو باورهای ما نیست و نهادینه نشده است و از درون ما سرچشمه نمی‏گیرد؛ حتی همان تعارفی که مثلا می‏گوییم شما بفرمایید و احترام به یکدیگر می‏گذاریم، ظاهری و پیش پا افتاده است و در این موارد اشکال‏های جدی داریم.
الان فهرست‏وار بعضی‏هایش که در حافظه‏ام هست را عرض می‏کنم؛ به‏ویژه برای روابطی که بین یکدیگر داریم، به خصوص بحث‏های خشونت و پرخاشگری و اینها بحث‏هایی جدی است. این مسأله در روابط خانوادگی ما نمود پیدا می‏کند، روابط با فرزندان نمود پیدا می‏کند و اینها بحث‏هایی است که بخشی به ارتباط کلامی یا غیر کلامی در روابط اجتماعی ما برمی‏گردد. یک طیف وسیعی از مشکلات را در این قسمت داریم. بحث دیگر، بحث تغذیه است که تغذیه ما طبق سبک زندگی که داریم، خیلی مشکلات دارد؛ یعنی زیاده‏خواری و هرزه‏خواری؛ مثلا آجیل‏خوری و چیزهای زایدی که می‏خوریم، حجم غذایی که مصرف می‏کنیم، غیرسودمند بودن غذاهایی که مصرف می‏کنیم، اینها به بررسی نیاز دارد و در بحث تغذیه ما هم این بحث وجود دارد.
درباره پوشاک، مشکلات ما کمتر است؛ البته یک گروه از جوان‏های ما مسائلی دارند که باید به آنها بپردازیم. آرایش ظاهری ما هم همین طور است که ‏اینها می‏تواند مورد توجه قرار بگیرد. سبک زندگی ما در محیط کار و در نوع کار کردن و تعهد در کار کردن، از مشکلات جدی ما است. در بحث خواب که به بررسی نیاز دارد، در روابط جنسی و لذت‏های فردی‌ هم باید بتوانیم اینها را بررسی کنیم؛ یعنی زیاده‏طلبی که در این قسمت‏ها داریم، ناشی از چیست؟ چرا یک ایرانی در محیطی که از ایران خارج می‏شود، رفتارهای کاملا متفاوتی انجام می‏دهد؟ چرا این طور است؟
قطعاً می‏توانیم بگوییم وضعیت سبک زندگی ما در حال حاضر، وضعیت مطلوبی ندارد. البته نقاط مثبتی داریم؛ مثلا در ابعاد عبادی، به خصوص نمودهایی که در ماه رمضان و اعتکاف می‏بینیم، اینها نمونه‏های قابل توجه و تأمل و مسائل ارزشمندی است. در بحث‏های علمی می‏بینیم که در یک بخش محدودی از جامعه، واقعا مجاهدت‏های علمی وجود دارد که از نظر علمی در این بخش از جامعه ما، در بین کشورهای جهان، مزیت‏های خوبی وجود دارد. اینها جزو سبک زندگی ماست که باید به آنها توجه کنیم.
روابط عاطفی ما با مادر، پدر، فرزندان و همسر، با آنچه خود بنده در بعضی کشورهای دیگر دیده‏ام، قابل مقایسه نیست. بحث خانواده در خیلی از کشورهای اروپایی واقعا امر از هم گسسته‏ای است. الان نهاد پابرجایی برایش وجود ندارد؛ ولی در کشور ما هنوز می‏توانیم بگوییم وجود دارد؛ با اینکه مخاطرات جدی در این ۱۰-۱۵ سال اخیر برای آن به وجود آمده و این است که نقاط مثبت سبک زندگی را باید بدانیم.
ـ گفته می‏شود سبک زندگی ما در حال حاضر، مطلوب نیست. این مطلب، این سؤال را به ذهن متبادر می‏کند که در گذشته، سبک زندگی ما خوب بوده است؟ آیا سبک زندگی خوبی در ۳۰-۴۰-۱۰۰ سال گذشته یا قرن‏های گذشته داشته‏ایم؟ آیا ایرانیان، سبک زندگی اسلامی خوبی داشته‏ و الان از این امر فاصله گرفته‏اند؟ یا منظور، این است که سبک زندگی ما در مقایسه با سبک زندگی توصیه شده در قرآن و روایات، خوب نیست؟
آنکه قطعی است در مقایسه با معیار مطلوب است؛ یعنی اگر آن معیار قضاوت را بگیریم و بگوییم در مقایسه با آن معیار، وضعیت فعلی ما مطلوب نیست و با آن فاصله داریم و باید مرتب تلاش کنیم تا به آن برسیم؛ ولی حتی در مقایسه با گذشته، بعضی آسیب‏ها و تفاوت‏ها را می‏بینیم؛ یعنی آرامشی که در گذشته داشته‏ایم، انسان‏دوستی، روابط عاطفی و معاشرت اجتماعی در گذشته، خیلی بیشتر بوده است. غذا، تغذیه و خواب سالم، خیلی بیشتر و بهتر بوده است؛ حتی در مقایسه با معیارهای خودمان، در این ۵۰ یا ۱۰۰ سال گذشته افت کرده‌ایم. البته می‏توان درباره عواملش بحث کرد.
ـ آیا با توجه به‏ اینکه ‏این آیات و روایات برای۱۴۰۰ سال پیش بوده است، می‏توان سبک زندگی کنونی را از آنها استخراج کرد؟ منظورم این است که وضعیت فعلی ما با سبک زندگی توصیه شده در ۱۴۰۰ سال پیش، تناسبی دارد؟
وقتی می‏خواهیم سبک زندگی را از آیات و روایات استخراج کنیم، باید به چند قاعده توجه کنیم. آیا دین درباره تک‏تک رفتار و اعمال ما می‏خواهد ورود پیدا کند یا نه؟ این یکی از بحث‏هایی است که باید به صورتِ یک پیش‏فرض روشن کنیم. این چیزی است که شهید صدر تحت عنوان منطقه الفراغ یا قاعده برائت بیان می‏کند؛ یعنی در چیزهایی که تکلیفی نداریم، اصل بر برائت است. محدودیت‏ها و حرمت‏ها موارد خاص و محدودی هستند.
برای اینکه بخواهیم درباره سبک لباس پوشیدن، آرایش و… نظر بدهیم، اول باید ثابت کنیم که ‏آیا دین برای همه‏ اینها حرفی دارد؟ یعنی آن چیزی که در فقه از آن یاد می‏کنیم که هر فعلی از انسان، دارای یک حکمی است؛ البته آنجا که حکمی گفته می‏شود، نه فقط حکم واجب و حرام، بلکه می‏تواند حکم اباحه باشد. ما ممکن است بیاییم و بگوییم خیلی از این موارد، اباحه است. درباره رنگ لباس، پوشش و اینها چیزی نداریم. البته مواردی است که بر آن نص داریم و نمی‏خواهیم از آنها تخطی کنیم؛ مثل حجاب برای خانواده که حداقل‏هایی وجود دارد؛ اما از این حداقلی که گذشتیم، نوع رنگ لباس، اینکه آن را چطور بپوشیم و اندازه‏ و شکلش چطور باشد، آیا اینها را باید در حیطه دینی بحث کنیم؟ اینها جزو مباحثی است که باید پیش‏فرض بحث باشد؛ مخصوصا بحث منطقه الفراغ. اینها چیزهایی است که به‏‏‏‏‏‏سادگی نمی‏شود مشخص کرد و باید بحث‏های جدی داشته باشیم تا نسبت سبک زندگی را با بحث آیات و روایات مقایسه کنیم. این یکی از قواعد مهم است که باید به آن ورود کنیم.
عرض اولی بنده بیشتر درباره مثلا حرام و واجب است که این را گفته انجام نده؛ مثلاً در سبک تغذیه جزو ضروریات ما است که شراب‏خوردن و خوردن گوشت خوک، ممنوع است و اینها روشن است. درباره پوشاک یک حداقلی را درباره حجاب خانم‏ها داریم که اینها را ‏تحت عنوان واجب و حرام، منع کرده و اینها روشن است؛ اما از اینجا که رد شدیم، به منطقه‌ای می‌‌رسیم که به قول شهید صدر، منطقه الفراغ است؛ ولی از دیدگاه‏های فقهی، خودمان از یک عموماتی استفاده می‏کنیم که چارچوب‏هایی را برای ما روشن کرده است؛ مثلا فرض کنید که ممکن است در جامعه، بگوییم این را صریح نگفته باشد؛ ولی ما این را می‏فهمیم که باید روابط بین انسان‏ها به گونه‏ای باشد که خانواده‏، متزلزل نشود.
ما ممکن است منعی درباره اشتغال زنان نداشته باشیم. حالا مشاغلی که حرام و مکروه است را کنار بگذاریم؛ بقیه، جایز است؛ اما الان می‏خواهیم درباره سبک زندگی خانم‏ها صحبت کنیم؛ یعنی زنان دوشادوش مردها می‏توانند بیرون بروند و کار کنند. این با عمومات و قواعد کلی نمی‏سازد. می‏بینیم همسرداری و تربیت فرزند با اشتغال تعارض پیدا می‏کند. پس درباره اشتغال زنان، حداقل ممکن است از این الگو عدول کنیم و بگوییم اشتغال نیمه وقت با سبکی از زندگی که اسلام درباره زن‏ها تجویز می‏کند، تناسب بیشتری دارد. این هم یک بحث است.
بحث دیگر این است که باید این مورد را بر زمان خودمان تطبیق کنیم؛ یعنی از برخی قواعد کلی عمومات و اصولی که داریم، استفاده کنیم: «علینا بالقاء الاصول و علیکم بالتفریع»، شامل این موارد هم می‏شود. چطور است که در مسائل مستحدثه مانند بانکداری، بیمه، تلقیح مصنوعی، ماهواره و اینها فقه ما وارد می‏شود؟ در سبک زندگی هم باید از عمومات و قواعد کلی استفاده کنیم و مطالب را بر زمان تطبیق دهیم.
البته در تطبیق بر زمان، برخی قواعد دیگر مخصوصا تفاوت بین نسل‌ها را باید ملاحظه کنیم. نکته‏ای که‏ اینجا می‏خواهم بگویم که تازگی دارد، روایتی است که امیر المؤمنین(ع) می‏فرمایند: «لا تقسروا أولادکم على آدابکم فإنهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم‏.» روایت، عجیب است. می‏گوید من با عنوان پدر نباید نوع لباسم را به فرزندم تحمیل کنم. این کار درست نیست؛ چون آنها «مخلوقون لغیر زمانه» هستند؛ یعنی در زمان دیگر به دنیا آمده‏اند. خود تفاوت زمان، یک چیز است. پس در آن قسمت‏های منطقه الفراغی که ما گفتیم، اصلا باید یک مقدار تفاوت‏ها را در الگوهای رفتاری اجازه بدهیم؛ یعنی اگر خواستیم جزم‏گرایی داشته باشیم، نمی‏شود؛ یعنی نباید سبک زندگی خودم که به نسل قبل مربوط است را برای فرزندان و نسل‌های بعدی نیز تجویز بکنم. این کار با شکست رو‏به‏رو می‏شود. طبق فرمایش امیر المؤمنین(ع)، اینجا باید انعطاف‏پذیر باشیم.
وقتی این سبک زندگی در قسمت‏های ریشه‏ای بیاید، اشتراکات ما بیشتر می‏شود؛ یعنی در نگرش‏ها، باورها و بینش‏ها، تفاوت ما کمتر و اشتراکات ما بیشتر می‏شود؛ ولی در الگوهای رفتاری، اینجا مقداری تفاوت وجود دارد. امیر المؤمنین(ع) که می‏فرماید: «لغیر زمانکم»، زمان خودش در حقیقت، یک مجموعه‏ای از عوامل را شامل می‏شود که محیط است، وراثت است، اجتماع و نهادهای اجتماعی، رسانه و چیزهای مختلفی است که در زمان جدید به وجود می‏آید. ما این ارتباطات را نداشتیم. در زمان ما این مسائل نبود. با توجه به‏ این سه – چهار نکته‏ای که گفتم، سبک زندگی، قابل استنباط و استخراج از آیات و روایات است.
ـ آقای دکتر به طور خاص و جزئی، مسئولان استخراج سبک زندگی اسلامی چه کسانی هستند؟
وظیفه اصلی در این قسمت ‏بر عهده جاهایی است که با سیاست‏گذاری فرهنگی سروکار دارند. مهم‏ترین آنها شورای انقلاب فرهنگی است که وظیفه اصلی‏اش سیاست‏گذاری فرهنگی است؛ ولی این شورا، نهادی است که خودش از صفر تا صد را آماده نمی‏کند؛ بلکه از حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و نهادهای فرهنگیِ مربوط به‏ این بحث باید بخواهد تا اینها را استخراج کنند و در چارچوب و بسته‏هایی در بیاورند که خود شورای عالی انقلاب یا نهادهایی که زیر نظر شورای انقلاب هستند، اینها را به سیاست، تبدیل و به جامعه ابلاغ کنند. همچنین نهادهایی مثل مجلس که سیاست‏گذارند، سیاست‏های کلی فرهنگی را در کمیسیون فرهنگی مجلس باید تصویب و ابلاغ کنند.
حالا آیا صرف ابلاغ و دستور، کار حل می‏شود؟ خیر. بلکه باید کار فرهنگی کرد تا به‏تدریج نهادینه شود و مردم در جامعه، برتری این سبک زندگی و مزیت آن را ببینند و به سمتش بروند.
ـ اگر نکته دیگری مانده است، بفرمایید.
آخرین نکته‏ای که باید بر آن تأکید کنم، این است که سبک زندگی با الزام و اجبار نمی‏شود؛ همان‏گونه که قرآن می‏گوید: «لااکراه فی الدین» به قول مرحوم علامه طباطبایی و به قول حضرت استاد جوادی آملی، دین یعنی یک نوع سبک زندگی. تعریف آیت‏الله جوادی آملی از دین، این است که دین، یعنی روش و برنامه زندگی. «لا اکراه فی الدین» یعنی ما در سبک زندگی نمی‏توانیم مردم را بگوییم؛ بلکه ما ابتدا باید بیاییم به‌صورت نظری، سبک زندگی مطلوب را برای مردم ارائه کنیم تا از نظر معرفتی، سطح آگاهی آنان بالا برود و سبک زندگی مطلوب را بفهمند.
در مرحله بعد سردمداران جامعه، مخصوصا علما و بزرگان باید با عمل خودشان تبلیغ کنند که سبک زندگی اسلامی یعنی سبک زندگی برای زندگی سالم‏تر که برای خانواده‏ات بهتر و راحت‏تر است. بگویند خانواده‏ اینجا پایدارتر است، روابط بین پدر و مادر و فرزندان، سالم‏تر است، این سبک زندگی موفق‏تر است، برای اهداف علمی بهتر است، آرامش بیشتر در این سبک زندگی است، توفیق مادی و معنوی بیشتری داریم. الگوها باید طبق «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم» تبلیغ شود؛ یعنی بیایند اینها را در ویترین بگذارند تا خود مردم آنها را ببینند و انتخاب کنند. من نمی‏گویم تبلیغ نشود، تبلیغ بشود؛ ولی الزام نشود. با الزام و اجبار نمی‏توانیم در تغییر سبک زندگی مردم، خیلی توفیق داشته باشیم. از همه روش‏های تبلیغی و ترویجی باید کمک بگیریم. بزرگان جامعه و علما با رعایت سبک زندگی اسلامی، باید نشان بدهند که‏ این سبک زندگی، درست است. سپس مردم خودبه‏خود به سمتش می‏روند: «یدخلون فی دین الله افواجا.»
آرزوی توفیق برای شما دارم، در این برنامه‏ای که در پیش گرفته‏اید و امیدوارم برای کار درباره چالش‏هایی که در این بحث مطرح شد، بستری پیدا بشود؛ مخصوصا نقاط کوری که از جهت علمی دارد و نیاز به نشست‏های و بحث‏های جدی‏تری دارد تا یک مقداری باز شود.

پایش سبک زندگی، سال اول، شماره ۳، مرداد ۱۳۹۳، صفحات ۱۷-۲۶.

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.