فضای سبز در تاریخ و ادبیات ایران

نویسنده: حمید فلاحتی

فضای سبز در تاریخ و ادبیات ایران

ساکنان ایران از روزگاران قدیم به داشتن باغهای زیبا و فرحانگیز علاقه بسیار داشتند  . ظروف به جا مانده از آن دوران که به درخت، شاخ و برگ منقوش است، علاقه آنان را به باغ و باغداری نشان میدهد. مردم ایلام اصولاً برای باغها و بیشه ها احترام فوقالعادهای قائل بودند تا آنجا که بیشه های سرسبز و خرم را متبرک میدانستند و از ابنیه دینی محسوب میکردند. بارتلد در تذکره جغرافیایی تاریخی ایران مینویسد: دره حاصلخیزی که به گفته هرودت، دیوکس پایتخت خود (همدان) را در آنجا ساخته بود، در دامنه کوه الوند قرار داشت و از رود (دره)مرادبیک و از نهرهای دیگر مشروب میشد. آنجا به واسطه وفور آب همیشه سرسبز و خرم بود و اطرافش پر از باغهای میوه، انگور و کشتزار غله بود.
در سیاحتنامه فیثاغورث نوشته شده است که چند روز پس از تاجگذاری داریوش کبیر در شوش به قصد اقامت در پرسپولیس حرکت کردیم. در طول راه از دیدن چمنزارهای وسیع و سبز و خرم که تمامش شبدر بود لذت بردیم. این گیاهی است سودمند که در یک سال سه بار از آن برداشت میکنند. بعد به درهای با صفا رسیدیم که دویست تا سیصد روستای خوشمنظره داشت و درختان را طوری کاشته بودند که روستاها را از گرمای آفتاب محفوظ میکرد، سرزمینی که رود آراکس و رودهای دیگر، آن را مشروب میکردند، به حد کمال، مزروع و آبادان بود.
ویل دورانت در «تاریخ تمدن» مینویسد: باغ در همه ادوار تاریخ از نظر ایرانیان نوعی جلوه و کشش خاصی داشت. درختکاری به سبک ایرانی بعدها هم بین اعراب مسلمان و هم در هندوستان رواج یافت و در قرون وسطی الهام بخش اروپاییان نیز شد. ایرانیان برای تشویق درختکاری و باغداری تا آنجا پیش رفتند که به روایت هرودوت، خشایارشاه هنگام سفر به سارد، درخت چنار زیبایی را که نظرش را جلب کرده، به طلا آراست و یکی از سربازان جاوید خود را مأمور حفاظت آن کرد. یونانیان واژه پردیس را از ایرانیان اخذ کردند و از طریق آن، این واژه در همه زبانهای اروپایی رواج یافت.
باغهای ایرانی به علت زیبایی فوق العاده خود مترادف بهشت آسمانی بودند. این لغت با همین مفهوم و به صورت فردوس وارد زبان عربی شد. در تورات از پردیسهای باستانی خوزستان یا بهشتهای جاودانی آنجا صحبت شده است. هنر باغسازی و ایجاد فضای سبز قبل از هخامنشیان و بعد از آن در تخت جمشید و شوش به اعلاترین درجه خود رسیده بود و در ایران در بیشتر شهرها باغهایی پر از درختان زیبا وجود داشت که به آن پردیس میگفتهاند.
هنر باغسازی (پردیس سازی) یکی از هنرهای کهن ایران است که متأسفانه امروزه این هنر نیز دستخوش یورش فنآوری و ارزشهای غربی شده است. سنتهای باغسازی ایران حاوی ارزشهای ویژهای است باغ ایرانی یک مظهر قدرتمند معنوی است. باغ ایرانی انقلابی در صنعت آبرسانی عرضه کرد. ابداع قنات (کاریز) استفاده از آب باریکه های زیرزمینی را برای آبیاری عملی ساخت و زندگی و سکونت در کوهپایههای البرز و زاگرس را امکانپذیر کرد. باغ به نوبه خود معجزهای بود و تکنولوژی که نظام آبیاری و شیوههای تهویه را شامل میشد، فضای مسکونی مناسب و مطبوعی در قلمرویی برهوت و بیآب میساخت؛ همچون باغ فین کاشان.
با یک نظر کوتاه به تاریخ باغسازی در ایران دیده میشود که نخستین پردیسها یا بهشتها و درختزارهای زیبا در شوش، تخت جمشید و سپس در همه شهرهای ایران از قبیل اصفهان، ری، صد دروازه (دامغان)، شیراز و سایر مناطق استان فارس ساخته شدند. باغها و پردیسهای قدیم مانند باغ گلشن طبس که در وسط شورهزارهای تفته کویر احداث شدند و در آنها درختان خرما و انواع درختان دیگر کاشته شدند، زیبایی خاصی دارند و انسان را به هیجان میآورد. در تمام شهرهای کویری همچون کاشان، یزد، طبس، کرمان، بیرجند، گناباد، فردوس، مشهد، کاشمر، نیشابور، سبزوار، بیهق، دامغان، سمنان، ری، قم، خور و بیابانک هر جا چشمهزار و آبی باشد، یک باغ ایرانی دیده میشود. اشعار بسیاری از شعرا در وصف باغها، پردیسها، چشمهها و گذر آب جویبارها نمود اهمیت این مقوله در ادبیات ایران زمین است؛ بهویژه در آثار شاعران مناطق کویری مانند محتشم کاشانی از کاشان، فرخی یزدی و وحشی بافقی از یزد، هاتف اصفهانی و شیخ بهایی از اصفهان، خواجوی کرمانی از کرمان و حافظ و سعدی از شیراز.
در تهران در زمان قاجاریه باغهای متعددی احداث شدند؛ از جمله باغ گلستان، باغ لالهزار و باغشاه. در زمان کریمخان، باغ جنت ساخته شده بود که از شمال به مکان میدان امام خمینی(ره) کنونی محدود میشد. در بعضی قسمتهای تهران، باغها و پارکهای بزرگ و گردشگاه هایی برای مردم تهران وجود داشته است؛ مانند باغ نظامیه و باغ نگارستان در میدان بهرستان، و این علاوه بر باغهایی بوده که در بیرون شهر از چهار طرف وجود داشته است.
ایران در گذشته، آب و هوای دلپسندتر، خرمتر و باصفاتری داشت که این وضع، در تواریخ یزد، کاشان و… ضبط شده است. شواهد تاریخی نشان میدهد که سرزمینهای جنوب ایران به ویژه استان فارس و کرمان از تخت جمشید تا بلوچستان که در گذشته، گاهواره تمدن بشری بوده است، امروزه به کویر تبدیل شده است. در کتاب تاریخ یزد، تألیف جعفر بن محمد بن حسن جعفری (قرن نهم)، از باغهای زیبا، بادگیرها و باغچههای فراوان صحبت میشود؛ از جمله باغ علاء یزد، باغ فیروزی، که دارای بادگیرهای عالی، حوض، درختان بسیار، داربندها و چشمههای نیکو بوده است. در هر حال این باغها و باغهای دیگر در شهر کویری یزد، خود نشان از این دارد که با تلاشهای مسئولانه و همت بالا چنین سرسبزی را میتوان حتی در دل کویر ایجاد کرد. این باغستانهای مختلف و متفاوت که در نقاط مختلف این مرز و بوم نمایان بوده و به همت و یاری مردمان هر منطقه در گذشته به وجود آمده است.
ساعی معتقد است که سطح جنگلهای ایران در گذشته بیش از ۳۰ میلیون هکتار بوده است. بویک اتریشی پس از بررسیهای زیاد به این نتیجه رسید که در دو هزار سال قبل، ایران قریب ۸۰ میلیون هکتار جنگل داشت. شواهد تاریخی نشان میدهند زمانی که رهبران مذهبی و سیاسی کشورهای اروپایی، مردم را به جنگلتراشی دعوت میکردند تا از این راه پول بیشتری به دست آورند، شاهان و رهبران مذهبی ایران، مردم را به طبیعتدوستی تشویق میکردند؛ ولی با وجود این به دلایل متعدد، سطح وسیعی از جنگلهای ایران در ادوار تاریخ نابود شده است.
در اســـطورهشنــــاســی ایرانیان، درختان، به ویژه درختان کهنسال، مقدس بودند. به عقیده ایرانیان قدیم، درختان، انسانهای خوبی بودند که پس از مرگ به درخت تبدیل شدهاند تا زندگی جاودان داشته باشند. به همین دلیل قطع درختان، امری ناصواب پنداشته میشد. آنان معتقد بودند هر کس درخت کهنسال یا درخت مثمری را قطع کند، در همان سال، یکی از خویشاوندان خود را از دست خواهد داد. درخت چنار، سرو، کنار و اَنار نزد ایرانیان محبوبیت بیشتری داشتند. درخت چنار بر محل وسیعی سایه میافکند و مردم معتقد بودند که این درخت از شیوع تب و بیماریهای عفونی جلوگیری میکند علم پزشکی ثابت کرده است که بعضی از درختان با متصاعد کرد اسانسی سانی به نام فیتونسید در هوا سبب نابودی بسیاری از میکروبها و جانوران مضر و ریز مضر میشوند.
مردم در دوران قبل از اسلام پیش از آغاز جنگ، شاخهای از درخت کنار را در جلوی پای سربازان خود میانداختند تا آنان را از گزند دشمنان حفظ کنند. درخت سرو در گونههای درختی ایران، مقام خاصی دارد. ایرانیان باستان همواره به این درخت با دیده احترام مینگریستند. سرو برای پارسیان مقدس بوده است و آنان برای این درخت، کرامت بیشماری قائل بودند و تغذیه از گرده، برگ و جوانه آن را سبب طول عمر میدانستند. در افسانههای پارسی، اصل این درخت را از بهشت میدانستند و آن را درخت مینو مینامیدند. اثر نفوذ روحانی این درخت در ایرانیان، چنان است که در تمام مظاهر تمدن، نشانی از آن وجود دارد. در قالی، پارچه، نقاشیهای مینیاتور و…، نماد سرو از نقشهای اصلی است و از آن در قالی و پارچهبافی به نام کجبوته و یا بوته ترمهای ـ که از طرحهای اصیل ایران است ـ استفاده میشود.
در تاریخ ایران، همواره از سروی ذکر میشود که زرتشت آن را از بهشت آورده و در کاشمر استان خراسان غرس نموده است. این سرو در ادبیات ایران، شهرت زیادی داشت و دقیقی و فردوسی درباره آن اشعاری سرودهاند. مردم ایران به این سرو احترام بسیاری مینهادند و  بر آن نذرها میبستند. آن درخت سرو بسیار تنومند بود؛ ولی برای جلوگیری از توسعه خرافات به فرمان خلیفه متوکل قطع شد. امروزه هم بر برخی از این نوع درختان مردم روستایی نذر میبندند و امید شفا یافتن و برآوردن آرزوهای خود را دارند. درخت نزد ایرانیان، نماد طراوت، آرامش و زیبایی بود و بسیاری از فرمانروایان دستور میدادند تا داخل قصرِ آنان نیز با گل و درختان مصنوعی تزیین شود.
فردوسی از درختی سخن میگوید که برای کیخسرو ساخته شده بود. تنه این درخت از نقره، شاخههای آن از طلا و یاقوت و میوههای آن میان تهی بوده و داخل آن را از مخلوط مشک و گلاب پر میکردند. در دربار غزنویان هم به این موضوع، توجه زیادی میشد. بعدها مغولان تحت تأثیر فرهنگ ایران قرار گرفتند و اتاقهای خود را با درختان و گلهای مصنوعی تزیین میکردند. زیباترین آنها درختی بود که برای تیمور ساخته شد و در داخل چادر سلطنتی در سمرقند قرار داشت. این درخت که بلندی آن به بلندی قامت یک انسان بود، برگهایی مانند کاج داشت؛ در حالی که میوههای آن را مروارید، لعل، زمرد، فیروزه تشکیل میدادند و پرندههایی که از مینای خالص ساخته شده بودند، بر روی شاخههای آن جای داشتند.
ادبیات ایران در برقراری رابطه نزدیک و دوستانه میان انسان و طبیعت نقش مهمی داشت. ادیبان، باغ را پناهگاهی آرام و مظهر شکوه و عظمت جهان، توصیف و قد کشیده و بلند انسان را به سرو و پوست زیبا و لطیف را به گل تشبیه میکردند. در کتاب اوستا، زرتشت از اهورامزدا میپرسد: چه قومی خوشبختتر است؟ جواب میگیرد: ملتی که درخت مثمر بکارد و زمینهای بیآب و علف را به زمینهای کشاورزی تبدیل کند. ظروف سفالینی که از ۴۰۰ سال پیش از میلاد باقی ماندهاند، منقوش به مناظری همچون تصویر آبگرو درختان هستند. جلوههای طبیعت در ایران، چنان محبوبیتی داشتند که دیوار منازل به مناظری از طبیعت منقوش میشد. تصاویر درخت سرو و خرما در تخت جمشید، خود گواه این نظریه است. در آن ایام از آنجایی که موقعیت اجتماعی افراد با میزان و تعداد دامهای آنان سنجیده میشد، برای نگهداری دام بیشتر، لازم بود که جنگلها و مراتع اطراف منطقه مسکونی خود را حفظ کنند.
همگی ما با داستان انوشیروان عادل و مرد پیری که درخت گردو میکاشت آشنا هستیم. انتخاب روزی برای درختکاری (۱۵ اسفند) که سازمان ملل متحد، دولتهای جهان را بدان تشویق میکند، عقیدهای کاملاً ایرانی است و ما با آن از ۱۴ قرن پیش آشناییم. آقای فن هاگن آلمانی، پدر علم جنگلداری میگوید: «حداکثر آن قدر برداشت کنیم که سالانه میروید و جنگل را حداقل به شکلی که از گذشتگان دریافت کردیم به آیندگان بسپاریم.» این سخنان برای ایرانیان تازگی ندارد؛ زیرا دهقانی پیر و دوراندیش در ۱۴ قرن پیش، کلماتی پرمعنیتر به انوشیروان گفت و به خاطر آن کیسهای زر پاداش گرفت: «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند.»
شاید بتوان اذعان کرد که پس از حمله مغول به ایران، همبستگی قلبی ایرانیان با طبیعت تا حدودی سست شد. مغولان، مردمی کوچرو بودند و هیچگونه همبستگی با منطقه خاصی نداشتند. افکار و شیوه زندگی آنها در ایرانیان بیتأثیر نماند و حتی برخی از اقوام ایرانی که تا قبل از حمله مغول، یکجانشین بودند ـ مانند ایل شاهسون ـ همچون آنان زندگی ایلاتی در پیش گرفتند؛ هر چند کوچنشینی قبل از حمله مغول نیز در ایران وجود داشت. ناامنیهای آن زمان خود نیز سبب شد که دامداران هنگام کوچ کردن، خانوادههای خود را به همراه ببرند و در منطقه ییلاق و قشلاق مکانهایی برای زیستن و کشاورزی به وجودآورند که در بسیاری نقاط، همراه با جنگلتراشی بوده است.

پایش سبک زندگی، شماره هشتم، مرداد ماه ۱۳۹۴، صفحات ۱۲۸-۱۳۳.

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.