نگاهی به روانشناسی محیط‌ زیست

نویسنده: حمید فلاحتی

روانشناسی محیط‌ زیست، علم و روشی است که اثرگذاری و اثرپذیری بین «افراد» و «محیط فیزیکی خود» را در سطح فردی و گروه‌های کوچک بررسی می‌کند. این بررسی فرآیندهای بنیادی و اجتماعی دارد. فرآیندهای بنیادی مانند ادراک مناظر و ساختمان‌ها، شناخت در مورد محیط‌زیست و شناخت فضایی و شخصیتی. فرآیندهای اجتماعی نیز شامل فضای شخصی، ازدحام، اثرات تراکم جمعیت، بومی شدن، حفظ حریم خصوصی و تجزیه‌وتحلیل تعاملات انسان با ساخت‌وسازها در محیط‌زیست طبیعی ازجمله معماری می‌شود.
افراد هر کجا که باشند، در خانه، مدرسه، محل کار، پارک یا کوچه و خیابان، آنها و محیط‌زیست به طور مداوم به شکلهای مثبت و منفی با هم در تعاملند. این تعاملات نه تنها در نگرش و احساسات بلکه در اعمال و سلامت نیز وجود دارد.
روانشناسی حفاظت از محیط‌زیست حداقل برحسب انتخاب برخی سؤالات پژوهشی مبتنی بر این وعده که نتایج حاصله، منجر به ایجاد راه حلهای بهتر خواهند شد، نویدبخش است. ما به واسطه توجه به طبیعت درصدد «ارتقای» بهزیستی انسان هستیم؛ زیرا هر دوی آنها جداییناپذیرند. هدف روانشناسی حفاظت از محیط‌زیست سرمایهگذاری در عرصه فوق العاده گسترده روانشناسی است و برای هر روانشناسی که میخواهد بین تخصص حرفهای خود و حس مسئولیت فردیاش در برابر کره زمین ارتباط برقرار کند، یک «هویت» به حساب میآید. قدرت روانشناسی بر سنت علمی آن بنا شده است؛ بنابراین «درک» در عنوان ما جا گرفته است. روانشناسی حفاظت از محیط‌زیست میخواهد از استعدادهای متنوع موجود در تلاشهای مختلف بهرهبرداری کند. از نظریهها و یافتههای روانشناسی برای کمک به نوسازی بنیانهای سازمانهای اصلی برای مؤثرتر ساختن انسانها در طبیعت و طبیعت در انسانها بهره گیرد.
روانشناسی حفاظت از محیط‌زیست، رشتهای جدید و به سرعت در حال رشد است. نمیتوان امیدوار بود که همه پژوهشها یا حتی تمام موضوعات مورد مطالعه را پوشش دهد؛ بلکه هدف، نشاندادن تمرکز و خلاصهکردن پژوهش، در برخی از مهمترین موضوعات است.
بازشناسی رابطه دو جانبه انسانها و محیط طبیعی در دل روانشناسی حفاظت از محیط‌زیست قرار دارد. طبیعت چگونه بر روی انسان تأثیر میگذارد و برعکس، انسانها چگونه بر روی محیط اثر میگذارند. درک چرایی اهمیت طبیعت برای افراد سبب تقویت دلیل حفاظت از محیط‌زیست می‌شود. فهم راههای با اهمیت بودن طبیعت برای افراد، ابتکاراتی را ایجاد میکند که سبب ارتقای حفاظت از محیط‌زیست میشوند. در قابل چالشها و تغییرات محیطی که از قبل آغاز شدهاند، شواهد حاصل از پژوهشهای روانشناختی در اتخاذ خط مشیهای محیطی، نقش مهمی را ایفا میکنند.
محیط فیزیکی (به ویژه طبیعی) در رشد هویت کودکان و بزرگسالان اهمیت دارد. مردم دلبستگی نیرومندی به محیط طبیعی دارند که شواهدی از آن را میتوان در پیوندهای افراد با مکانها و حیوانات خاص یا به طور کلی با طبیعت مشاهده کرد؛ زیرا داشتن تجربه در محیط طبیعی و با حیوانات به درک خویشتن و خود تنظیمی کمک میکند. تجارب کودکی در طبیعت (به ویژه به همراه اعضای خانواده یا سایر بزرگسالان) میتواند ارزشگذاری به محیط طبیعی و تعهد به حفاظت از آن را که بخش تعیینکنندهای از هویت بزرگسالی محسوب می‌شود، افزایش دهد. با وجود این، تجارب بزرگسالی نیز در تقویت، تمرکز و حمایت از هویت محیطی دارای اهمیت هستند. پژوهشها نشان دادهاند حس پیوند نیرومند با محیط، رفتار متناسب با آن را (هم در رابطه با یک مکان خاص و هم به طور کلی) پیشبینی میکند.
مواجهه عینی و نمادین با محیط طبیعی درون بافت اجتماعی صورت میگیرد. رویکرد «تصویر بزرگ» برای ترغیب رفتار حفاظت از محیط نشان میدهد که ما به عنوان یک جامعه، به اهمیت فراهم آوردن مکانهایی که هویت محیطی را در کودکی و بزرگسالی پرورش میدهند، اذعان داریم. حفاظت از تنوع زیستی از طریق حفظ طبیعت «وحشی» مهم است؛ اما تقویت دغدغه محیطی با اجازه دادن به افراد برای پیوستن به طبیعت در محیطهای شهری از طریق پارکهای عمومی، فضای سبز در مدرسه، باغ گیاهشناسی، باغهای عمومی و باغ وحشها، نیز به همین اندازه مهم است.
رابطه انسان با طبیعت، یک امر پیچیده است؛ چراکه ما بخشی از طبیعتی هستیم که در تلاش است تا درباره خودش آگاهی پیدا کند. با توجه به باغبانی و حیوانات خانگی به آسانی میتوان مشاهده کرد که چگونه طبیعت به بخشی از دنیای ما تبدیل شده است و به ما امکان میدهد تا در فعالیتهای روزمره خود از تماس با طبیعت بهرهمند شویم. روابط ما با طبیعت در حوزه خانگی میتواند استعارهای برای رابطه ما با طبیعت در مقیاس وسیعتر باشد. شاید باغبانی، روزنه مناسبی برای نگریستن به تمام انواع رابطه انسان با طبیعت نباشد؛ اما ضرورت توازن بین علم و ارزشهای انسانی را روشن میسازد.
آشکار است که طبیعت مدیریت شده، بخش مهمی از تجربه تعامل اجتماعی انسان است و این چیزی است که در استفاده وسیع مردم از باغ وحشها و پارکهای شهری و شاید در تأثیر این پارکها بر سلامت و کارکرد اجتماعی انسانها خود را نشان میدهد. این تجارب نهتنها حاصل نگرشهای مردم به طبیعت است؛ بلکه از توان تأثیرگذاری بر این نگرشها برخوردار است، پیوندهای ادراک شده مردم با طبیعت را تقویت کرده، احتمالاً به تقویت حمایت آنها از حفاظت محیط‌زیست کمک میکند. بسیاری از پارکها و بهویژه باغ وحشها از منابع وسیعی برای انجام پژوهش بر روی بازدیدکنندگان برخوردارند و توجه تعداد زیادی از روانشناسان را به خود جلب کردهاند. آنها فرصت ارزشمندی را برای درک روابط انسان با طبیعت و تقویت یک رابطه مثبت فراهم میکنند.
عوامل درونی و بیرونی (هر دو) برای مقابله با چالشهای محیطی، مهم هستند. مردم باید به فراتر رفتن از رفتارهای خاص و به سمت شیوه کلی تفکر درباره مصرف و تأثیرشان بر محیط حرکت کنند. افزایش تعداد کسانی که به حمایت از رفتار حامی محیط میپردازند، به خلق هنجارها و زیرساختارهای اجتماعی که پیشرفت بیشتر را تسهیل مینمایند، کمک میکند. دانش زیستی و بومشناختی به تنهایی نمیتواند برنامههای حفاظت موفقیتآمیز را تضمین کند. روانشناسی و سایر علوم اجتماعی به حجم فزاینده دانش درباره چگونگی خودسازماندهی مؤثر جوامع و یاری دادن آنها برای حفظ تنوع زیستی و برنامههای مفید، جهت پیوند دادن ارزشهای مهم جامعه با نهادهای حامی تنوع زیستی کمک کردهاند.
روانشناسی میتواند با فراهم آوردن بینش در مورد شناخت انسان، سیستمهای ارزش، هزینهها و مزایا، سوگیریهای روان شناختی و تعارض مؤثر واقع شود (که همه آنها میتوانند در سطوح مختلفی از برگزاری جلسه گرفته تا طراحی برنامه، حوزه میدانی و تعاملات واقعی با مردم عادی آگاهیبخش باشند). برای کار در زمینه حفاظت مبتنی بر جامعه، باید پیش از انجام هر کاری با موقعیت به صورت یک یادگیرنده برخورد کرد.

پایش سبک زندگی، شماره هشتم، مرداد ماه ۱۳۹۴، صفحات ۹۶-۹۸.

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.