کارکردهای مثبت اسباب‌بازی

نویسنده: حمید فلاحتی

اسباب‌بازی کارکردهای متنوعی دارد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها موارد زیر را در برمی گیرد.

۱) رشد اجتماعی کودک

رشد اجتماعی کودک، در حقیقت، از مشارکت گرم و صمیمی او با هم‏بازی‏ها و دنیای خیالی و شیرین کودکانه‏اش که عروسک، نماد مادر و یک تکه چوب، گوشی تلفنِ اوست و با آن رابطه برقرار می‏کند، آغاز می‏شود. کودک، هنگام استفاده از اسباب‏بازی بسیاری از مفاهیم احساسی، عاطفی و ارزشی و اجتماعی را می‏فهمد و می‏آموزد.
بازی، کمک می‏کند تا کودک بتواند با دسترسی به حقایق و واقعیت‏های پیرامونش، با خویشتن و دیگران بهتر سازگار شود. هرچه کودک، بازی و مشارکت کند، بیشتر در می‏یابد که در چه سطحی از کارآیی و ارزش‏مندی است و چه توقع و انتظاری می‏تواند از محیط پیرامون خود داشته باشد.

۲) آموزش احکام و معارف دینی

یکی از وظایف مهم والدین، تربیت مذهبی کودکان و نوجوانان است. امام‏سجاد علیه‏السلام در تبیین این وظیفه مهم، خطاب به والدین فرمود: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدی‏های او در این دنیا وابسته به توست و بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را به آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری‏اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی، پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است و می‏داند اگر به فرزند خود نیکی کند، در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند، سزاوار مجازات و کیفر خواهد بود.»
ازاین‏رو، لازم است پدران و مادران و نیز معلمان که همان نقش والدین را در برابر شاگردان خود دارند، به مسئولیت شرعی خویش آگاه باشند و در پرورش ایمان و اخلاق فرزندان، کمال جدیّت و کوشش را به‌کار برند. با وجود این، برخی از والدین هیچ توجهی به تربیت مذهبی فرزندان ندارند و بعضی دیگر که تربیت مذهبی و اخلاقی کودکان و نوجوانان را مهم می‏دانند، متأسفانه روش مناسب آن را به‌کار نمی‏برند. بلکه مفاهیم دینی و اخلاقی را با همان روش‏ها و الفاظی که بزرگ‏سالان می‏آموزند، آموزش می‏دهند.
یکی از مباحثی که والدین و مربیان باید به‌طور گسترده با آن آشنا شوند، رشد و تکامل تفکر دینی کودکان و چگونگی استنباط آنان از موضوع‏های دینی است. بی‏گمان، شالوده تفکر دینی کودکان را می‏توان در همین احساس کودکانه و برداشت‏های به ظاهر سطحی جستجو کرد. برای نمونه، درک این مطلب که «خداوند، همه جا حاضر است» برای کودکانِ کم‌تر از شش سال مشکل است؛ زیرا نگرش «جاندار پنداری» به همراه «ساخته‌پنداری» احتمالاً تا حدود هفت، هشت سالگی ادامه دارد. جهانِ کودک، جهانِ محسوسات و مشهودات است و عمل عمده این دوره را بازی تشکیل می‏دهد. بنابراین، اگر خواسته باشیم مفاهیم انتزاعی مانند: «خدا»، «مرگ»، «قیامت» و «کیفر و پاداش اعمال» را به کودکان آموزش دهیم، باید این مفاهیم را بر اساس ویژگی‏های محسوس توصیف کنیم و آن‌ها را در قالب بازی‏ها و داستان‏های کودکانه به کودکان بیاموزیم.
بسیاری از کودکان، به ویژه در خانواده‏های مذهبی با حرکات ظاهری نماز و مقدمات آن آشنا می‏شوند و چه بسا برخی از آنان از روی تقلید، اعمال و حرکات نماز را همانند پدر یا مادر به‌جا می‏آورند و ذکرهای آن را زیر لب زمزمه می‏کنند. البته این عمل از نظر آنان، یک بازی کودکانه است و از آن همان لذتی را می‏برند که از بازی با اسباب‏بازی‏شان، پس باید این‏گونه رفتارهای کودکان را تقویت کرد و دیگر مفاهیم و موضوع‏های دینی را نیز در قالب بازی، به ویژه بازی‏های نمایشی به کودکان آموخت.
هر چند که مفاهیم اسلامی و ویژگی‏های جامعه ما از دیگر ادیان و جوامع متفاوت است و نمی‏توان تمامی پژوهش‏های انجام شده در زمینه بازی‏های نمایشی با محتوای مذهبی را کافی دانست؛ اما بسیاری از این نتایج می‏تواند در راستای آموزش دینی کودکان ما نیز کاربرد داشته باشد.

۳) بازی و رشد عاطفی کودک

بازی، بهترین وسیله برای رشد و شکوفایی احساسات کودک و بهترین راه برای پرورش هیجان‏ها و عواطف اوست. در حین بازی است که او چگونگی بروز عواطف، کنترل و ارضای مناسب آن را یاد می‏گیرد. هرچند کودک بین واقعیت و بازی فرق قائل است؛ ولی در عین حال صداقت کودکانه را در بازی ظاهر می‏سازد. احساس‏ها، تشویش‏ها و اضطراب‏های کودک در ضمن بازی حقیقی‌اند.
کودکانی که فرصت بازی‏های گروهی را دارند، احساس همدلانه بیشتری از خود نشان می‏دهند. در یک بررسی، پژوهش‏گران کودکانِ پیش دبستانی را مشاهده کردند که زمینه‏های مناسب برای بازی و ابراز احساس هم‌دلانه را نداشتند. این کودکان در مقایسه با کودکانی که محیط مناسب و امکانات مطلوب برای بازی کردن داشته‏اند، رشد عاطفی کم‌تری نشان دادند.

۴) کارکردهای تفریحی

همه کارشناسان، کارکرد تفریحی بازی و اسباب‏بازی را پذیرفته‏اند و معتقدند که نیاز به تفریح با بازی‏های مفید باید ارضا شود. امروز، زندگی ماشینی برای بیشتر مردم خسته‌کننده شده است؛ زیرا فاقد فعالیت بدنی است. در حالی‏که در زمانی نه چندان دور، انسان برای کار و ادامه زندگی خود نیازمند حرکت و تلاش جسمانی بود. هم‌اکنون، حتی برای بسیاری از کشاورزان و کارگران نیز فعالیت بدنی، فقط فشار دادن دکمه‏ها، عوض کردن دنده‏ها و هدایت ماشین‏هاست. امروز، بیشتر حرکت‏های جسمانی در نشستن و برخاستن و یا جا‌به‌جایی قلم و کاغذ خلاصه شده است. فقدانِ حرکت از یک‌سو و یک‏نواختی از سوی دیگر، با فشارهای عصبی محیط کار دست‏به‏دست هم داده و ضرورت فعّال بودن، به‌ویژه تفریح و فعالیت بدنی در اوقات فراغت را به اصلی اجتناب‏ناپذیر تبدیل کرده است.
بازی برای بزرگسالان، عاملی مؤثر در استفاده ثمربخش از اوقات فراغت و رفع خستگی و کسالت است؛ ولی برای کودکان، لذت‏بخش‏ترین برنامه‏ای است که می‏تواند اوقات فراغت و تفریح آنان را مفید و نتیجه‏بخش کند. پس اگر اوقات فراغت کودکان با برنامه‏ای صحیح و مفید پر نشود، بیهوده تلف خواهد شد. ازاین‏رو، مربیان سفارش کرده‏اند که باید از بازی و اسباب‏بازی برای استفاده مطلوب از اوقات فراغت کودکان استفاده کرد.

۵) بهداشت روانی کودک

با توجه به محبوبیت و ارزش بازی و اسباب‏بازی برای کودک، نقش آن در بهداشت روانی او بسیار مهم است. برای کودکی که زمین، خانه، ماشین و بسیاری از چیزهای متعلق به بزرگ‏ترها را ندارد، اسباب‏بازی بسیار مهم و ارزش‏مند است و می‏تواند بر سلامت روانی وی بسیار مؤثر باشد.
تحقیقات تجربی نیز نشان داده است که بازی و ورزش، افزون بر این‏که ابزار ارزش‏مندی برای رشد و سلامتی جسمانی است، رابطه نزدیکی با سلامتی روانی و به ویژه پیش‏گیری از بروز ناهنجاری‏های روانی دارد.
بازی و استفاده از اسباب‏بازی، اعتماد به نفس کودک را افزایش می‏دهد؛ از اضطراب می‏کاهد و عزت نفس و خودپندارنده مثبت را تقویت می‏کند.
بازی، سبب اجتماعی شدن، ایجاد استقلال، آموزش مهارت‏های ارتباطی، استحکام روابط خانوادگی و سهولت در دوست‏یابی می‏شود.
کودک از طریق بازی با دیگر کودکان و با استفاده از اسباب‏بازی‏اش، تنهایی خود را به صورت مطلوبی از بین می‏برد. افزون براین، در بازی، انرژی اضافی خود را تخلیه می‏کند و نیروی تازه می‏گیرد.
بازی، باعث رشد عناصر و مؤلفه‏های شخصیت می‏شود و الگوهای رفتاری، سیستم شناختی و کلیّت عاطفی شخصیت در فرآیند بازی و استفاده از اسباب‏بازی پایه‏ریزی می‏شود.
بنابراین، بازی و استفاده از اسباب‏بازی با توجه به کارکردهای مختلفی که دارد و مورد علاقه بیش از اندازه کودک است، می‏تواند نقش ممتاز و منحصر به‌فردی در بهداشت روانی او داشته باشد.
کودکی را تصور کنید که اسباب‏بازی مورد علاقه‏اش را در اختیار دارد و با هم‏بازی‏های خود ساعت‏ها درد دل می‏کند. سپس کودک دیگری را در نظر بگیرید که تنهاست و فرصت و امکانات بازی کردن را ندارد. حال قضاوت کنید! کدام‌یک از این دو کودک، از بهداشت روانی بیشتر برخوردارند؟ به‌طور حتم آن کودکی که زمینه و امکانات بازی دارد و می‏تواند با خیال راحت با اسباب‏بازی‏اش بازی کند، بهداشت روانی بهتری دارد.

۶) آموزش مهارت حل مسئله

یکی از موضوعات مهمی که توجه روان شناسان را در سال‌های اخیر به خود جلب کرده است، اهمیت یادگیری مهارت حل مسئله در کودکی است. مهارتی که ضمن فراهم آوردن فرصت های اکتشافی، پایه ای برای شکل‌گیری استقلال ، اعتماد به نفس و موفقیت‌های آینده کودکان در مدرسه و جامعه می‌شود .
از آنجا که یکی از فواید بازی، تأثیرات مثبت آموزشی آن است به کمک بازی های خاصی می توان مهارت حل مسئله را در کودکان تقویت کرد تا آنان بتوانند تجربیات خود را در حین بازی درونی کنند و در زندگی واقعی از آن سود ببرند. به همین علت والدین و مربیان آگاه می‌کوشند با فراهم کردن اسباب‌بازی‌های مناسب، آنان را در مقابل مسائل مختلفی قراردهند که حل آن‌ها نیازمند روش‌های خلاقانه است.
مسائل مختلف بیشتر به دو روش اکتشافی یا تصادفی حل می‌شوند. از آنجا که روش‌های اکتشافی به همت و پشتکار فرد متکی‌اند، در طراحی اسباب‌بازی‌ها هم بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند.
اسباب‌بازی‌های سه‌بعدیِ جاگذاری که برای کودکان نوپا تهیه می‌شود، نمونه گویایی از این اسباب‌بازی‌هاست. برای مثال کودک برای گذاشتن قطعه مثلثی شکل در خانه توخالی مشابه آن سعی می‌کند با آزمون و خطا راه حل درست را کشف کند؛ اما گاهی اوقات ترکیب روش‌های اکتشافی و تصادفی منجر به حل مسئله می‌شوند و کودک به‌طور تصادفی قطعه را در مکان خاص خودش قرار می‌دهد.
هنگامی که کودک در مقابل یک مسئله راه‌حل های زیادی می‌یابد، با استفاده از تفکر نقاد شروع به ارزیابی آن‌ها می‌کند. مهم آن است که کودک با کمک یک مربی یا والدین‌اش و گاه به تنهایی هر کدام از راه‌حل ها را مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد و بهترین راه‌حل را که کم هزینه ترین، مفیدترین و نزدیک‌ترین راه است، انتخاب کند.
بازی کودکان بیشتر تخیلی و آزادنه است. می توان ویژگی آفرینندگی را که از رویکردهای حل مسئله است در آن مشاهده کرد .بازی‌هایی که در آن‌ها وظایف نقش‌های مختلفی مثل پزشکی و خانه‌داری باز‌آفرینی می‌شود بهترین نمونه از این بازی‌ها است که کودک را در مقابل “چگونه بازی کردن‌” قرار می‌دهد. در این بازی‌ها کودک برای تعامل با دوستان و هم‌بازی‌های خود تشویق می‌شود و تمایل پیدا می‌کند ضمن مسئولیت پذیری، کارهای تازه‌ای را با روش جدید به انجام رساند .
یکی از جنبه های آفرینندگی که بارها در پژوهش های کودکان مورد بررسی قرار گرفته است، توانایی پرداختن به مسائل تک‌پاسخی  است. این مسایل که به مسایل هم‌گرا شهرت دارند، تنها یک پاسخ صحیح دارند. انواع پازل‌ها (از دو تکه تا هزار تکه آن) نمونه خوبی از اسباب‌بازی‌های هم‌گرا هستند که ساخت آن‌ها نیازمند استفاده از قطعات خاصی برای هر تکه است. حل مسایل هم‌گرا با نحوه عملکرد کودکان در آزمونهای هوشی یا کلامی مرتبط است و تمرکز و دقت کودک را در انتخاب گزینه و پاسخ درست افزایش می‌دهد.
مسایل چندپاسخی دارای چند پاسخ صحیح هستند و به مسایل واگرا شهرت دارند. انواع لگوها چون ساخت مشخصی را دنبال نمی‌کنند، بهترین نمونه آشنا برای اسباب‌بازی‌های واگرا هستند که با آن‌ها یک خانه را به روش‌های مختلفی می‌توان ساخت.
استفاده از انواع لگو‌های اسباب‌بازی انعطاف‌پذیری کودک را برای حل مسایل گوناگون افزایش می‌دهد. نتایج یک تحقیق نشان داد، کودکانی که با اسباب‌بازی‌های واگرا مثل قطعات ساختمان‌سازی بازی کرده‌اند، رویکرد حل مسئله آنان در بزرگسالی انعطاف‌پذیرتر از سایر هم‌سالان خود بوده است.
حل مسایل «واگرا» اغلب با فرآیندهای مربوط به آفرینندگی ارتباط دارد و به‌خاطر پاسخ‌های درست زیادی که کودک به آن‌ها دست می‌یابد خلاقیت و خودپنداره مثبت کودک را به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد. بنابراین ضروری است با استفاده از اسباب‌بازی‌های متنوع‌، قابلیت‌های مختلف ذهن کودکان را برای حل مسئله درگیر کنیم.
محققان روی تأثیر بازی بر توانایی حل مسایل توجه زیادی کرده اند. برای مثال سیلوا در یکی از تحقیقات خود، کودکان پیش دبستانی را به سه گروه تقسیم کرد .به گروه اول اجازه داد تا قبل از درگیر شدن با هدف و آزمایش، با وسایل حل مسئله به‌طور آزادانه بازی کنند .گروه دوم قبل از آن‌که از آنان خواسته شود تا آزمایش را انجام دهند، حل مسئله را توسط آزمایش‌گر مشاهده کردند. گروه سوم، گروه کنترلی بودند که به آنان نه وسایل بازی داده شده بود تا آزادانه بازی کنند، نه حل مسئله را مشاهده کرده بودند.
در نهایت، هم کودکانی که به آنان وسایل بازی داده شد تا آزادانه بازی کنند و هم کودکانی که حل مسئله را مشاهده کرده بودند، در حل مسئله موفق تر از گروه کنترل بودند. به‌علاوه گروه اول که به آنان اجازه بازی با وسایل مختلف حل مسئله داده شده بود، برای حل مسئله مشتاق‌تر از گروهی بودند که بعد از ارائه مسئله اجازه یافتند با وسایل موجود درگیر شوند. بنابراین به نظر می‌رسد فراهم کردن محیط غنی از ابزار و اجازه دادن به کشف کردن آن‌ها تأثیر زیادی در افزایش گنجینه اطلاعاتی کودکان و حل ساده‌تر مسایل دارد.
مسئله کوچکی که توسط خود کودک حل شود قدرت محاسبات ذهنی و اعتماد به‌نفس او را افزایش می‌دهد؛ اما  برای آموزش و تقویت رویکردهای حل مسئله باید به این نکته توجه کنیم که هدف ما تربیت فرزند مستقل، آگاه و توانمندی است که از عهده مسایل خود برآید. بنابراین والدین باید اجازه دهند کودکان خودشان در روند بازی مسائل‌شان را حل کنند. حالا می‌خواهد این مسئله حل کردن یک پازل ساده چهار تکه‌ای از فصل‌ها باشد یا ساختن یک هواپیما؛ چرا که مسئله کوچکی که به دست خود کودکان حل و فصل شود تأثیر عمیقی روی عملکرد ذهنی آنان می‌گذارد.
روان‌شناسان پیشنهاد می‌کنند، تنها در صورتی والدین باید برای حل مسئله کنار کودک خود قرار بگیرند که آنان نتوانند به تنهایی مسئله‌ای را حل کنند. در این مواقع، همراهی، تشویق و راهنمایی غیر مستقیم والدین ضمن پیشگیری از ناکامی و عصبانیت کودکان به آنان هویت مستقل و یکپارچه‌ای می‌بخشد و آنان را در مقابل سخت‌ترین مسایل زندگی بیمه می‌کند.

پایش سبک زندگی، سال سوم، شماره ۱۵، مهر ۱۳۹۵، صفحات ۸۲-۸۶.

مطالب مرتبط
ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.