انواع افسردگی و عوامل آن
نویسنده: عبدالرضا آتشینصدف
انواع افسردگی از منظر روانشناسی
از منظر روانشناسی دو نوع اختلال افسردگی وجود دارد: افسردگی دوقطبی و افسردگی تکقطبی؛ این دو نوع افسردگی دارای نقاط مشترک بسیاری هستند و در برخی نقاط باهم تداخل دارند. در افسردگی یکقطبی، فرد فقط از نشانههای افسردگی رنج میبرد، بدون اینکه اصلاً به مانی مبتلا شود؛ اما در افسردگی دوقطبی (مانیک دپرسیون) هم افسردگی و هم مانی رخ میدهد.
درمان اختلالات تکقطبی و دوقطبی با تشخیص دقیق آغاز میشود. در افسردگی تکقطبی فرد معمولاً با دارو بهبود مییابد؛ اما تشخیص افسردگی دوقطبی کاری مشکل است. هیچ تست آزمایشگاهی برای تشخیص اختلال دوقطبی وجود ندارد. تشخیص با استفاده از یک ارزیابی دقیق از علائم و سابقه خانوادگی و با رد بیماریهای مشابه صورت میگیرد. گاهی اوقات این بیماری با اسکیزوفرنی، اختلال مصرف مواد، یا جنون و توهم ناشی از مصرف مواد اشتباه گرفته میشود؛ اما تحقیقات اخیر نشان میدهد این بیماری و اختلال روانی بهطور قطعی درمان نمیشود.
علاوه بر تمایز دوقطبی، یکقطبی، افسردگیهای دورهای و مزمن نیز از هم متمایزند. در افسردگیهای مزمن یعنی اختلال افسردهخویی (دیس تایمی) فرد حداقل دو سالِ تمام افسرده است. افسردگی دورهای که بهصورت متداولتر است کمتر از دو سال دوام دارد و شروع آن مشخص است که همین آن را از عملکرد غیر افسرده قبل از آن متمایز میکند. برخی از افراد به افسردگی مضاعف مبتلا هستند که علاوه بر اختلال افسردهخویی اساسی، دوره افسردگی را نیز شامل میشود. کسانی که به افسردگی مضاعف مبتلا هستند نشانههای شدیدتر و میزان بهبودی کمتری دارند.
عوامل و زمینهها
برخی از روانشناسان علل افسردگی را شامل: استرس روانی، بیماری جدی یا طولانیمدت، تغییر سبک زندگی و یا تجربه یک موقعیت آسیبزا میدانند. استرس روانی همان فشار روانی است که به فرد وارد میشود. انتظارات غیرقابلدسترس و مقایسه خویشتن با همسال آن یکی دیگر از عوامل افسردگی است. بهعلاوه وقوع رویدادی آسیبزا نیز عاملی برای بروز افسردگی در فرد است. حادثه ناگوار میتواند همکاران، صدمات رزمی در طول جنگ، طوفان، زلزله، بیخانمانی و از دست دادن شغل باشد.
علاوه بر مطالب فوق مبنی بر علل افسردگی عوامل دیگری نیز وجود دارند که میتوانند از علل افسردگی خفیف بهشمار روند؛ که این عوامل میتواند شامل افسردگی ناشی از مرگ یکی از عزیزان، طلاق پدر و مادر، عدم پیوند عاطفی با خویشاوندان و سایر مواردی از این قبیل باشد. همچنین اکثریت قریب بهاتفاق تحقیقات صورت گرفته در تبیین علل افسردگی از عوامل ژنتیکی و ارثی بهعنوان عاملی مؤثر برای افسردگی نام بردهاند. ژنتیک عاملی تأثیرگذار بر خلقوخوی افراد است.
۱) سن و افسردگی
هیچ گروه سنی از افسردگی معاف نیست مقایسه فراوانی افسردگی در سنین مختلف مورد اختلاف است؛ زیرا افسردگی در زمانهای مختلف زندگی ممکن است، نمودهای متفاوتی داشته باشد و در ضمن اثر رسته همدوره نیز وجود دارد، بهطوریکه افرادی که در اوایل این قرن متولد شدهاند، کمتر از افرادی که در اواسط و اواخر آن متولد شدهاند از افسردگی خبر میدهند. رنه اسپیتز روانپزشک آمریکایی در سال ۱۹۴۶ حالت روانی قبلی را که ممکن است به افسردگی مربوط باشد توصیف کرد و آن را افسردگی اتکایی یا انگلواره خواند. اسپیتز مشاهده کرد که وقتی نوباوگان بین ۶ و ۸ ماهه به مدت طولانی از مادرشان جدا میشوند حالتی از بیاحساسی، بیحالی، کاهش وزن، آمادگی بیشتر برای بیماریهای جدی کودکی و حتی مرگ رخ میدهد. مراجعت مادر یا جانشین کردن مادری دیگر همیشگی بودن این آثار را تغییر میداد.
۲) نژاد و طبقه اجتماعی
سالها تصور میشد که افسردگی در بین سیاهپوستان شمال آمریکا شایع نیست؛ ولی پژوهش جدید این موضوع را تأیید نمیکند. بررسی ملی اختلالهای همآیند ۸۰۹۸ آمریکایی نشان میدهد که میزان اختلال عاطفی در بین سیاهپوستان نزدیک به دو سوم اختلال عاطفی سفیدپوستان و امریکای لاتین است و افراد فقیرتر قدری بیشتر به اختلال عاطفی مبتلا هستند. بااینحال، همواره باید در تعبیر هرگونه بررسی میان نژادی، میان سنی، میان جنسی، یا میان فرهنگی اختلالهای روانی احتیاط کرد. چون تشخیص عمدتاً توسط روانپزشکان و روانشناسان سفیدپوست طبقه متوسط انجام میشود. بیتوجهی به نشانههای افسردگی در فرهنگ دیگر یا فراخوان خصومت بیشتر در بیماران، میتواند بهراحتی نتایج را منحرف کنند. بین طبقات اجتماعی، تفاوت زیادی در افسردگی دیده نمیشود. برخلاف اسکیزوفرنی که در بین طبقه متوسط و بالا کمتر شایع است، افسردگی همهگیر است. بااینحال، بار دیگر احتمال دارد که افسردگی مطابق با طبقه اجتماعی بیمار جلوههای متفاوتی داشته باشد. بیماران طبقه پایین ممکن است احساسهای عجز و ناامیدی بیشتری، بیماران طبقه متوسط احساسهای نیرومندتر تنهایی و طرد و بیماران طبقه بالا بدبینی و کنارهگیری اجتماعی بیشتری را نشان دهند ولی شباهتهای موجود در وقوع افسردگی بین سیاهپوستان و سفیدپوستان و بین ثروتمندان و فقیران در هر میزانی بر تفاوتها میچربد.
۳) سبک زندگی
ازجمله عوامل اثرگذار بر روان پدیدآیی افسردگی در افراد، سبک زندگی است. سبک زندگی روشی است که هر فرد برای گذراندن زندگی و با هدف دستیابی به سلامتی و تعادل جسمی و روانی در پیش میگیرد. شالوده سبک زندگی، از همان اوایل کودکی یعنی در سنین چهار یا پنجسالگی ریخته میشود. به نظر میرسد در شکلگیری سبک زندگی، حق تقدم با عوامل اجتماعی نقش زیادی دارند. با توجه به اینکه سبک زندگی، میتواند قنش تعیینکنندهای در حفظ و ارتقاء سلامت و پیشگیری از بیماریها داشته باش دو الگوی سلامتی و بیماریها را قویاً متأثر سازد، یکی از اهداف تعیینشده سازمان جهانی بهداشت تا سال ۲۰۲۰، ارتقاء سبک زندگی سالم در افراد جامعه است. بر این اساس، کشورها میبایست راهبردهایی را که در بهبود زندگی فرد و اجتماعی مؤثرند، در دستور کار خود قرار دهند.
مؤلفههای سبک زندگی عبارت است تغذیه، ورزش، روابط بین فردی، مدیریت استرس، مسئولیتپذیری در قبال سلامت و رشد معنوی، در بروز با کنترل اختلال افسردگی. در بررسیهای انجام گرفته پیرامون تغذیه، افسردگی و بیماریهای روانی مشخص شد که تعداد کمی از مردم، از ارتباط بین تغذیه و افسردگی آگاه هستند، درحالیکه آنها اطلاعات جامعی از ارتباط بین کمبودهای تغذیه و بیماری جسمی دارند. تغذیه معمولاً میتواند نقش کلیدی در شروع، شدت و طول مدت افسردگی داشته باشد. بیاشتهایی، وعدههای غذایی ناقص و یا تمایل برای خوردن غذاهای شیرین در افراد افسرده بیشتر از افراد عادی مشاهده میشود. یکی دیگر از عوامل خطر زندگی افراد افسرده، همانطور که در مفهوم سبک زندگی آدلر هم مطرح است، روابط و کنشهای اجتماعی است نوع روابط و کنشهای اجتماعی، یکی از شاخصهای مهم در شناسایی بزرگسالان در معرض خطر افسردگی است. در پژوهشی که بر روی بزرگسالان آمریکایی بین ۷۵-۲۵ سال، طی ده سال در مورد موضوعاتی مانند حمایت اجتماعی، فشار اجتماعی و اندازهگیری کیفیت رابطه انجام گرفت؛ مشخص شد که افسردگی در میان کسانی بیشتر بود که از حمایت اجتماعی پایین برخوردار هستند. همچنین مشخص شد که کیفیت پایین روابط با همسر و خانواده هرکدام بهطور مستقل خطر ابتلا به افسردگی را میافزاید.
افسردگی و خودکشی
افسردگی عامل اصلی خودکشی است. ناامیدی و سرخوردگی عمیقی که با افسردگی همراه است، این طرز فکر را باعث میشود که تنها راه فرار از درد و رنج خودکشی است.
علائم هشداردهنده خودکشی عبارتاند از:
• صحبت درباره کشتن یا صدمه به خود؛
• بیان احساسات شدید از ناامیدی و گرفتار شدن؛
• اشتغال فکری غیرمعمول درباره مرگ و مردن؛
• اعمال بیپروا انجام دادن، گویی آرزوی مرگ دارد؛ مثلاً با سرعت از چراغ قرمز رد شدن؛
• دعوت و دیدن مردم برای خداحافظی کردن؛
• گفتن چیزهایی مانند «همه بدون من راحتترند» یا «من میخواهم بروم»؛
• تغییر ناگهانی از هیجانات شدید در عمل به آرام و خوشحال بودن.
پایش سبک زندگی، سال پنجم، شماره ۲۶، پائیز و زمستان ۱۳۹۷، صفحات ۷۱-۷۳.