حاشیهنشینی در ایران
نویسنده: عبدالرضا آتشینصدف
سابقة حاشیهنشینی در ایران به سالهای ۱۳۰۰ برمی گردد. اولین پژوهش در این حوزه را مرکز مطالعات مؤسسة تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۰ انجام داده است. موضوع آن مطالعاتی دربارة گودنشینان و حاشیهنشینان شهری اطراف شهرهای تهران، تبریز و اهواز بوده است. نتیجه این است که ساکنان این مناطق عمدتاً گروههای کمدرآمدی بوده اند که اغلب از شهرها و روستاهای کوچک اطراف به این مناطق مهاجرت کرده اند.
پس از آن پدیدة حاشیهنشینی به شدت توسعهیافته و در سالهای اخیر به بیشترین حد خود رسیده است؛ چرا که پایین بودن درآمد در روستاها و نبودن فرصتهای اشتغال در جریان حرکت روستاییان به شهرها، رشد سریع جمعیت شهری و کمبود مسکن روزبهروز نمایان تر شده و تعداد جمعیت حاشیهنشینان افزایش یافته است. به دلیل گرانی غیرمتعارف زمین شهری در کلانشهرها بهویژه تهران، هیچ راهی جز ظهور قارچ گونه و شتابان حاشیهنشینی شهری باقی نمی ماند.
تا سال ۱۳۲۰ اقتصاد شهر و روستا تا حدودی در توازن با هم بودند، بنابراین تا این زمان، مهاجرت به شهر، معضل نشده بود؛ ولی از سال ۱۳۳۲ به بعد با اجرای برنامه ها و طرحهای نوسازی و توسعة اقتصادی، روند توسعة شهرها نضج گرفت و به اتکای در آمد نفت (مهمترین منبع مازاد اقتصادی) طرحهای زیربنایی شهری و توسعة صنعتی به اجرا درآمد. از این زمان است که روند در حاشیه قرار گرفتنِ بخش کشاورزی آغاز می شود و روستاییان، مهاجرت گروهی خود را به شهرها شروع می کنند.
در دهة ۴۰ با کاهش نقش کشاورزی در اقتصاد ایران و با رکود اقتصاد روستایی و بیزمین شدن میلیونها کشاورز در نتیجة اصلاحات ارضی و رشد همهجانبة زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهر، روند مهاجرت نیروی مازاد کار از روستا به شهرهای بزرگ شدت گرفت. با تشدید این روند، عرضة نیروی کار از تقاضای آن در شهرها پیشی گرفت؛ ازاینرو مهاجران تهیدست در محدودة شهرها و در اراضی بایر و غصبی (عمدتاً دولتی) و با مواد و مصالح در دسترس، از جمله حلبی، حصیر، لاستیک فرسوده، خشت و گل و نیز با همیاری یکدیگر سکونتگاههایی غیر بهداشتی و فاقد هر گونه تسهیلات زیربنایی و رفاهی برپا کردند و در این آلونک های کثیف و غیراستاندارد سکنی گزیدند.
علل و زمینههای پدیدآمدن حاشیهنشینی در ایران
حاشیهنشینی ریشه در زمانهای بسیار دور دارد و در قرنهای گذشته نیز وجود داشته است. این پدیدة اجتماعی هم در کشورهای توسعهیافته و هم در کشورهای توسعهنیافته وجود دارد. البته حاشیهنشینی در کشورهای توسعهیافته با کشورهای توسعهنیافته تفاوتهایی از حیث علل تاریخی و نحوة رفتار اجتماعی حاشیهنشینان دارد. به هر حال تأثیرات پر رنگ حاشیهنشینی بعد از جنگ جهانی دوم، پس از فروپاشی نظام اقتصادی جهان و افزایش فقر در اکثر کشورها، تبدیل به معضلی برای برنامه ریزی شهری و مدیریت کلانشهرها شد.
از سال ۱۹۵۰ بحثهایی دربارة حاشیهنشینی در جهان مطرح شد که تحلیلهای متفاوتی را به دنبال داشت؛ ولی تاکنون هیچیک از راهکارها نتوانسته هیچیک از مشکل های حاشیهنشینی را به تمامی حل کند.
مهمترین علل حاشیهنشینی در شهرهای ایران عبارتند از:
۱) ورود نفت به اقتصاد ایران و قطع وابستگی به کشاورزی: این امر سبب شد رابطه سنتی شهر و روستا در ایران پس از وابستگی اقتصاد و برنامه های توسعه به درآمدهای نفتی دچار اختلال شود. از سوی دیگر، گسترش صنایع جدید و مونتاژ، سبب ایجاد فرصتهای شغلی در شهرها و در نتیجه تبدیل شهرها به یک جاذبه مهم در جذب جمعیت روستاها شده است.
قطع وابستگی به زراعت در استانهایی که قطب کشاورزی بوده اند، نمود بیشتری یافته است. تخلیه روستا به دلیل مهاجرتها، وضعیت اقلیمی و… زمینه رشد شتابان جمعیت شهری و حتی انفجار شهری و نیز پیامدهای مهم آن از جمله کمبود مسکن و پدیدآمدن حاشیهنشینی در محیط شهری شده است.
۲) انتقال اضافه جمعیت شهر به حاشیه ها: با اجرای طرحهای تمرکززدایی شهری، طبقات ثروتمند و متوسط جامعه به سوی حومه ها نقل مکان می کنند و متن ها بیش از پیش در اختیار اقشار فقیر جامعه قرار می گیرد و از این طریق اوضاع مناسب در این قسمت شهر به مراتب بدتر می شود و در نتیجه حاشیهنشینی به گونه ای سریع و قارچگونه رشد می کند.
۳) فقر: یکی از دلایل مهاجرتهای روستا ـ شهری و به دنبال آن گسترش حاشیهنشینی، فقر در جامعه روستایی و شهرهای کوچک است که سبب کوچ مردمان به نقاط شهری و شهرهای بزرگ می شود. این روند طی دهه های گذشته باعث انتقال فقرای روستایی به شهرها و در نتیجه شهری شدن فقر شده است. این امر، اتفاق مهمی است که برخلاف سنت رایج و تمرکز فقرا در نواحی روستای از طریق مهاجرتهای روستایی، انتقال فقرا از روستاها به شهرها و بازتولید شهری آن و نیز رقم مطلق فقرای ساکن در نقاط شهری به یکی از دلایل مهم رشد حاشیهنشینی در ایران و جهان تبدیل شده است.
۴) معضلات قوانین: فقدان قوانین روشن مربوط به حریم های شهری و اجرا نشدن قوانین طبقهبندی ارضی در مرحله آغازِ توسعه شهر موجب می شود که نواحی صنعتی به حریم منطقه مسکونی تجاوز کنند. بر اثر این مجاورت و تراکم جمعیت، محله های حاشیهنشین در شهرها پدید میآید.
۵) ناتوانی مدیریت شهری در کشور برای ساماندهی و جذب تازهواردان و مهاجران در شهرها و نبود خدمات مشاوره شهری در مورد ساختوسازها: مدیریت شهری ایران، آمادگی و برنامه ساماندهی و جذب مهاجران را ندارد و با چشم پوشی از وقوع تولد و رشد حاشیه ها در خارج از محدوده های شهری و اطلاق «ساختوسازهای غیرمجاز» از زیر مسئولیت مدیریت این نواحی بهویژه در دورههای آغاز شکلگیری، شانه خالی می کند.
۶) ادغام روستاهای حریم شهرها در روند پوستهاندازی شهری با بافت روستایی در متن شهری: بافتهای روستایی اطراف شهرها که مادرشهر، آنها را در جریان رشد می بلعد، زمینه مناسبی برای اسکان اقشار کمدرآمد و تازهواردان است و به دلیل تفاوت در بافت، شکلی از حاشیه ها را در متن بازتولید می کند.
همچنین در برخی پژوهشها به عوامل دیگری نیز در بروز و گسترش این پدیده، اشاره شده است که عبارتند از:
۱) استقرار مراکز فعالیت در مناطق حاشیهای، عاملی برای گرایش جمعیت به اسکان در حاشیهها است. همچنین ضعف نظامهای مدیریت شهری سببِ کنترل نشدن رشد حاشیهنشینی و کاهش سهم مهاجرت در نرخ رشد جمعیت و افزایش جابهجاییهای داخل منطقه؛
۲) گرانی قیمت زمین و مسکن و اجاره بهای بالا در شهر تهران و استثناشدن نقاط روستایی از ممنوعیت ساختوساز در محدودة استحفاظی تهران در دورة ۱۳۶۵-۱۳۷۵؛
۳) اعمال چارچوبها و قواعد حقوقی نامناسب و نبود هر گونه ضوابط و مقررات و کنترل برای اسکان در نواحی حاشیهنشین و فقدان توان و ابزار لازم برای مدیریت شهری؛
۴) کمبودن درآمد در مبدأ و ایجاد درآمد بیشتر در شهر؛
۵) محرومیت اقشار کمدرآمد از نیازهای زیستی و تسهیلات رسمی و وجود محدودههای فارغ از مدیریت رسمی برای رفع نیازهایشان؛
۶) بیکاری در مبدأ؛
۷) جاذبه در شهر و عوامل جامعهای مثل ترویج تهرانگرایی از سوی مسئولان و رسانههای جمعی و بیبرنامگی برای تأمین مسکن آنان؛
۸) گسیختگی نظامهای ارتباط و زیرساختهای شهری و پوشش ندادن تمام منطقه و وجود نقاط فاقد خدمات زیربنایی و گسترش ابعاد سکونتگاههای خودرو در منطقه؛
۹) علاقه به گمنام زیستن مهاجران روستایی و شهری، بر اثر تحریک شدن برای زندگی بهتر و آسیبپذیری و تهیدستی؛
۱۰) دسترسی نداشتن به امکانات بهداشتی؛
۱۱) پیداکردن شغل مناسب در شهر و مقصد؛
۱۲) سیاستهای نامناسب دولت در تأمین مسکن گروههای کمدرآمد؛
۱۳) نبود وابستگی به مبدأ؛
۱۴) هزینة کمتر مسکن یا خرید آن در محل؛
۱۵) تغییر شغل در مبدأ؛
۱۶) دسترسی به امکانات تحصیلی و رفاهی بیشتر برای زندگی فرزندان؛
۱۷) ضعف شهرهای کوچک و متوسط قدیمی منطقه در جذب اضافة جمعیت مهاجران رانده شده از تهران؛
۱۸) کاهش سهم توان در جذبِ اضافه جمعیت منطقه و در نتیجه، تحول الگوی متمرکز اسکان به الگوی غیر متمرکز و پراکنده؛
۱۹) شرایط کلان تاریخی، فضا و روابط بین الملل، ساختار اجتماعی و اقتصادی؛
۲۰) نظام اقتصاد شهری و منطقهای دوگانه و اتکای آن به اقتصاد غیررسمی، گسیختگی و تفرق خصلت ذاتی و ضرورت حیاتِ بخش غیررسمی و بروز کالبدی آن به شکل محدودههای متمرکزِ اسکان غیررسمی؛
۲۱) بیعدالتی ناشی از نظام سیاسی و مدیریتی جامعه؛
۲۲) اتخاذ سیاستهای تمرکزگرایانه از سوی دولتها طی دهه های گذشته و توزیع نامتوازن امور خدماتی، تولیدی، صنعتی و امکانات رفاهی، درمانی و آموزشی در تهران نسبت به سایر مناطق و نواحی محروم کشور؛
۲۳) بالا بردن قیمتهای زمین شهری در تهران از یک سو و ارزان بودن زمین های پیرامونی این شهر و نبود کنترل و نظارت بر ساختوسازهای بی رویه در اطراف تهران؛
۲۴) به کار نگرفتن الگوهای رایج شهرسازی بر اساس نقشه های شهری؛
۲۵) ماهیت طبقاتی بودن مناطق مختلف تهران و پیامد آن یعنی ایجاد جاذبه برای توانگران۰ و ایجاد دافعه برای اقشار کمدرآمد؛
۲۶) پایین بودن درآمد سرپرستان خانوار و بالا بودن بهای زمین و هزینه ساختوساز رسمی و گرانی اجاره بها؛
۲۷) دافعه های مبدأ (بی چیزی و نداشتن زمین) که موجب گریز ساکنان آن از زادگاه های خویش و سرازیر شدن آنها به سوی شهرها می شود و هزینة بالای زندگی شهری؛
۲۸) قطعه بندی های بزرگ زمین، عامل افزایش قیمت زمین و سبب کاهش امکان خرید زمین از طرف افراد کمدرآمد و کمبضاعت و پناه بردن آنها به مناطق حاشیه شهر؛
۲۹) فقدان منطقه بندی و کاربری نامناسب زمین؛
۳۰) مهاجرت که از عوامل مؤثر در شکل گیری حاشیهنشینی است، اعم از مهاجرت افراد از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و مهاجرت افراد از هستة داخلی شهر به حواشی آن.
پایش سبک زندگی، سال دوم، شماره ۱۱، بهمن ۱۳۹۴، صفحات ۸۲-۸۵.