زندگی معنوی: جلسه سی و چهارم(صوت و متن)

استاد: دکتر محمدتقی فعالی (صوت و متن)

زندگی معنوی ـ جلسه سی و چهارم ـ مورخ 10/ 8 /1394

در جلسه قبل گفته شد که مهم­ترین شرط توبه، گناه ­شناسی است و جناب خواجه، سه بند برای گناه شناسی ذکر می­ کند که عبارتند از:

1ـ معرفت نسبت به خروج از عصمت الله حین ارتکاب معصیت.

2ـ معرفت نسبت به شرمساری از احساس لذت گناه، و این که برای شادمانی در حین گناه، باید تقاص پس داد.

3ـ معرفت نسبت به شرمساری حاصل از پافشاری بر گناه، همراه با یقین داشتن به نظارت خداوند.

توضیح بند دوم:

 

نکته اول:«اصل تبدیل» یکی از اصول کائنات و سنت الهی است که مصادیق مهم آن عبارتند از:

1.       اصل تکفیر[1]: از بین رفتن عمل بد با عمل خوب بعدی.

2.       اصل حبط[2]: از بین رفتن عمل خوب با عمل بد بعدی.

3.       اصل تمثل: تبدیل موجود ماورائی به موجود زمینی و محسوس؛ مانند تمثل فرشته الهی به صورت انسان برای حضرت مریم (س)[3] و برای حضرت ابراهیم (ع)[4] و برای حضرت لوط (ع)[5]

4.       اصل تبدیل عمل سیئه به حجاب قلب: طبق آیه «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُون‏[6]»، هر عمل بدی عینا خودش به حجاب قلب تبدیل می­شود نه این که سبب حجاب شود.

5.       اصل تبدیل لذت گناه به غم و اندوه: بنابر اصل تبدیل، لذت­های گناه در آینده نزدیک یا دور به غم تبدیل می­شود. بنابراین، بسیاری از غم­ها به گذشته انسان برمی ­گردد.

بنابر اصل تبدیل، هر عمل بد، عینا خودش حجاب قلب می ­شود. حجاب قلب نیز در بیرون به صورت یک رخداد و حادثه بد بروز می کند. بنابراین:

عمل سیئه = حجاب قلب = پیشامد بد

در نتیجه

عمل بد = پیشامد بد و ناگوار

نکته دوم:هر کسی هر گناهی که انجام می­ دهد عمده لطمه‌ها و ضربه­ ها را نیز از جنس همان گناه دریافت خواهد کرد. مثلا اگر کسی دچار زن­بارگی باشد، از همین جنس زن، لطمه می­ خورد از مادرش، همسرش، خواهرش و یا زنان دیگر. و یا اگر دچار پول‌پرستی باشد، دچار فقر و پرونده مالی خواهد شد. پس:

تمام مکافات و لطمه ­های انسان از نقاط ضعف اوست.

هر عملی که انسان انجام می ­دهد به همان صورت به وی بازمی­ گردد؛ در این جهان به شکلی، در برزخ به شکلی و در آخرت به شکلی دیگر. هیچ چیزی از بیرون به انسان نمی­ دهند بلکه این عمل اوست که به شکلی دیگر به او بازمی­ گردد. پس اصل کلی این است: صدور عمل از انسان، بازگشت عمل در تمامی مراحل حیات انسان به او. این وضعیت، مقتضای عدل است؛ اما فضل خدا بر عدل او حاکم است یعنی، خداوند هنگام بازگشت اثر اعمال به انسان، با فضل با وی رفتار می­ کند. در غیر این صورت، می­ بایست آدمی با اولین گناه نابود شود همان­طور که امام جواد (ع) می‌فرماید:

سَیِّدِی لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِی لَسَاخَتْ بِی أَوِ الْجِبَالُ لَهَدَّتْنِی أَوِ السَّمَاوَاتُ لَاخْتَطَفَتْنِی أَوِ الْبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِی‏؛[7] پرودرگارا اگر زمین به گناهان من آگاه گردد هر آینه مرا در خود فرو می‌برد، یا در صورتی‌که  کوه‌ها به آنها آگاه شوند مرا در هم می‌شکنند، یا اگر آسمان‌ها به گناهانم اطلاع یابند به سرعت جانم را بگیرند و یا اگر دریاها بر آنها آگاه شوند هر آینه مرا در خود فرو برند.

نکته سوم: توبه بازگشت از عمل، فقط نیست بلکه بازگشت از یک حالت بد نیز توبه است. پس توبه بازگشت از اعمال جوانحی و جوارحی است.

حالت عصبانیت معمولا به پرخاشگری می­ انجامد. یکی از مکانیزم­های کنترل خشم و عصبانیت، توجه به نکات مثبت طرف مقابل (مثلا همسر) است. با این مهارت، آدمی از خشم خود برمی­ گردد و از پرخاشگری جلوگیری می­ کند. بنابراین:

تمام مهارت­های رهایی از خصلت­ها و حالات بد، توبه است و آموزش این مهارت­ها آموزش توبه.

توضیح بند سوم:

 

نتیجه گناه، شرمساری است. اصرار بر گناه، شرمساری را بیشتر می­ کند اما بالاتر از همه این­ها ندیدنِ دیدنِ خدا و بی‌توجهی به ناظر بودنِ اوست. طبق این آیه «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى»‏[8]انسان به خوبی می ­داند که خدا او را م ی­بیند ولی به دلیل عادی شدن این موضوع، دچار غفلت و نسیان می ­شود.

یکی از مهم­ترین مکانیزم­های تقوا، نگاه کردن به نگاه خداست. اگر کسی به نگاه خدا توجه کند خدا نگاه او را تقویت و عمیق می­ کند تا جایی که به شهود تبدیل می ­شود.

حاصل آن که بیشترین شرمساری‌ها بدین خاطر است که آدمی در هنگام گناه، به چشم ناظر خدا ننگرد که اگر بنگرد گناه نمی‌کند و یا اصرار نمی ­ورزد.

[1]. إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما(فرقان/70)

[2]. أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَزْنا(کهف/105)

[3]. فَاَرسَلنا اِلَیها روحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَویّا(مریم /17).

[4]. هود/ 70.

[5]. هود/ 78؛ حجر/ 68.

[6]. مطففین/14.

[7]. مجلسی، بحار الانوار، ج 99، 56.

[8]. علق/ 14.

 

مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.